
لرستان ورزشی در اولین جشنواره مطبوعات لرستان:

از راست: مجتبی کلانتریفرد(رئیس تربیتبدنی آموزش و پرورش لرستان) و شیرزاد غلامزاده(معاون اداره کل تربیتبدنی لرستان)

از راست: مهدی ویسکرمی(دبیر تحریریه نشریه اینترنتی لور) و بیژن حسینپور(عضو شورای اسلامی شهر خرمآباد)
گزیدهی مطالب شماره 3:
جایگاه ورزش در شبکهی افلاک کجاست؟
مجید کرامتیمقدم
با توجه به اهمیت اطلاعرسانی صدا و سیما در پیشبرد ورزش و فرهنگ ورزشی و ارتقاء آن که منجر به کاهش ناهنجاریهای اجتماعی و بالا بردن سلامت جامعه میگردد، بر آن شدیم تا برنامههای ورزشی شبکهی استانی افلاک را از طریق نظرسنجی مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
به هر حال ما به بخش ورزش میپردازیم و مقصودمان تعالی بخشیدن به جایگاه والای سلامت و تندرستی فردی است که یقیناً سلامت اجتماعی را نیز در پی خواهد داشت.
سیمای مرکز لرستان(افلاک) از سال 1381 به عنوان شبکهای مستقل راهاندازی گردید.
پیش از آن، فقط صبح روزهای جمعه، برنامههای استانی به مدت چهار ساعت روی آنتن میرفت که اختصاص به پخش برنامههای طنز، سرگرمی، ورزشی، اجتماعی و خانواده داشت و اگر بگوییم نیمی از اقبال کنونی این شبکه به زیرساخت آن روزی باز میگردد، سخن به گزاف نگفتهایم!
از آن 4 ساعت برنامه که جمعهها پخش میشد، نیم ساعت به برنامههای ورزشی با تهیهکنندگی آقایان رشنو و سپس لشنی با اجرای خوب استاد شیران اختصاص داشت که الحق و الانصاف در پوشش رشتههای مختلف ورزشی و مسابقات برگزار شد، نهایت اهتمام را به کار میبستند. (بقیه در ادامه مطلب)
نمیدانیم چطور شد با تأسیس شبکهی افلاک که هر روز از ساعت 17 برنامههایش آغاز میشد و تا ساعت یک بامداد ادامه داشت، مدت برنامههای ورزشی همان نیم ساعت در هفته باقی ماند!
برای 5 سال، برنامهی "نگاهی به ورزش استان" با رویکردی ابتدایی و ساده به مقولهی ورزش، از این شبکه روی آنتن رفت، بدون آن که نفعی برای ورزش لرستان داشته باشد، چرا که آیتمهای این برنامه، تقلیدی از برنامهی درجه چندم ورزشی شبکههای سراسری بود و البته در سطحی بسیار پایینتر از آنها! مثلاً اجرای حرکات نرمشی و کششی با امکانات محدود و نفرات ناهماهنگ میتوان اشاره کرد. گاه نیمی از زمان برنامه به سخنرانی یک متخصص فیزیوتراپ اختصاص مییافت که به صراحت بگویم برای من ورزشکار لرستانی بسیار خستهکننده و بدون فایده بود!
از سوی دیگر، در آیتمهای دیگر این برنامه از همان 7 سال پیش تا امروز، تغییری حاصل نشده و مدام به مصاحبه با ورزشکاران مختلف پرداخته میشود. طرح سؤالهای همیشگی و خسته کننده توسط گزارشگران که مثلاً مقامهای شما در ورزش چیست یا رابطهی درس و ورزش چگونه است و ...
آیا تهیهکنندگان محترم در این 7 سال، یک بار به دنبال جواب سؤالهای ورزشکارانی که با آنها مصاحبه کردهاند رفتهاند و از مقام و مسوولی بازخواست نمودهاند؟ این مصاحبههای تکراری چه فایده و توجیهی دارد جز این که تک و توک افرادی دل به این خوش کنند که تصویرشان از صدا و سیمای استانشان پخش شده است؟
درست است که در برنامههای ورزشی باید اصولی از سوی سازندگان و تهیهکنندگان رعایت شود ولی نباید این موارد سلیقهای بوده و باب میل صدا و سیماییها باشد! مگر آنها برنامهها را برای خودشان میسازند و فقط قصد دارند خودشان ببینند؟ آنها باید خودشان را جای مردم بگذراند و علائق آنها را بسنجند. حداقل در برنامههای ورزشی باید این گونه باشد.
سال 82 برنامهای نصف و نیمه به نام آلبوم قهرمانان از این شبکه پخش شد که انصافاً از برنامهی نگاهی به ورزش استان که اسماً اختصاص به ورزش داشت بهتر بود! معلوم نشد چرا این برنامه پس از چند ماه، دیگر پخش نشد! از سال 86 برنامهای میزگردی با نام دایرهی ورزش به مدت نیم ساعت به برنامههای ورزشی سیمای افلاک اضافه شد که از نیمهی سال 87 به عصر ورزش تغییر نام یافت. اگر چه این برنامهها نیز محلی برای سخنرانی و شعار دادن مسوولان ورزشاند و فضای بستهی برنامه که تماماً در استودیو میگذرد به خسته کننده بودن آن کمک کرده، اما حداقل دل ما خوش است که مدت زمان برنامههای ورزشی افزایش یافته است و از این بابت از مسوولان سیما تشکر میکنیم.
سؤال دیگری که در این باب مطرح است، این است که این برنامهها نباید محلی برای دفاع از مسوولان باشد و روی اعصاب بینندگان راه برود. نویسندگان و مجریان این برنامهها باید با داشتن آگاهی و اطلاعات ورزشی، راه فرار را بر مسوولان دعوت شده به برنامه ببندند و آنان را در مورد ناکامیها که در ورزش استان فراوان است مورد مؤاخذه قرار دهند.
از دیگر اشکلات این برنامههای میزگردی کلیشهای، تکراری بودن سؤالات و مدعوین هستند، آنچنان که برخی رؤسای هیأتهای ورزشی قریب 7 بار در این برنامهها حضور یافتهاند و حرف جدیدی برای گفتن نداشتهاند و زمان برنامه را با صحبتهای تکراری از قبیل ذکر تاریخچهی از ورزش خود یا عنوانهای کسب شده توسط قهرمانان پر کردهاند. آیا این نوعی کلاه نهادن بر سر خود و دیگران نیست؟ بعضی وقتها شرم این را داریم تا نکند مهمانی از خارج استان این برنامهها را ببیند و ما را مورد تمسخر قرار دهد!
اگر از مسوولین صدا و سیما سؤال کنند که آیا کسی چهرهی ناصر رومیانی قهرمان کبدی لرستان در تیم ملی، میلاد خسروی قهرمان کشتی فرنگی آسیا، رضا عباسی قهرمان هاکی آسیا یا امثال مرحومان عزیزالهی، باقرپور و ملکشاهی جودوکاران فقید لرستان را قبلاً در شبکهی استانی دیده و به خاطر دارد، چه پاسخی میدهند؟ چه کسی از عوامالناس چهرهی مهرداد خادمی کاپیتان بومی کوثر را به خاطر دارد در حالی که همه میدانند رنگ چشمهای بیژن کوشکی که در استقلال بازی میکند به دلیل پخش مستیقیم مکرر از شبکهی سراسری چه رنگی است! چه کسی باید در شناساندن، معرفی و حمایت از ورزشکاران بومی لرستان پا پیش نهد؟
چو عیبش بگفتی، هنرش نیز بگوی. انصافاً پخش زندهی مسابقات لیگ دسته اول فوتبال کشور از این شبکه کاری نو و مورد توجه علاقهمندان ورزش بود که با وجود کاستن از شمار تماشاگران حاضر در ورزشگاه، رضایت خاطر جامعهی ورزش استان را تا حدودی فراهم کرد، اما عزیزان صدا و سیما باید بدانند که ورزش فقط فوتبال نیست!
چه خوب است هندبال، کشتی و دو و میدانی لرستان را که روز در کشور سرآمد بودند را حمایت کنند و زیر پر و بال آنها را بگیرند و حرکتی نو در تشویق دیگران برای روی آوردن به این رشتهها انجام دهند.
تا کی در پیلهی تکرار ملالآور باقی بمانیم؟ بهتر نیست گامی بلند و رو به جلو برداریم؟
کیمیاگری در ورزش لرستان:
ورزشگاهی که به قالیشویی بدل شد
در حالی که جوانان پرشور منطقهی گلدشت خرمآباد در تب و تاب ورزش میسوزند و هر روز مسیر طولانی و پر خطر محل سکونتشان در جنوب خرمآباد تا استادیوم تختی واقع در شما شهر را میپیمایند، ساخت و راهاندازی مجموعهی ورزشی انقلاب بارقهای از امید را در دل مردم این منطقه ایجاد نمود.
پس از چند سال، این مجموعه که به صورت خصوصی اداره میشد به شخصی دیگر فروخته شد! امروزه وضعیت این مجموعه به شکلی درآمده که در تصویر میبینید و تبدیل به قالیشویی شده اشت! گویا مسوول محترم قالیشویی ورزشدوست بوده و تخفیف ویژهای هم برای ورزشکاران در نظر گرفته است!
جوانان ورزشکار گلدشت از مدیر کل محترم تربیتبدنی استان تقاضای پیگیری مجدانهی این مسأله را دارند.

از گوش تو تا نالهی ما
حمد و سپاس خداوند متعال را که توفیق چاپ سومین شمارهی نشریه را برای ما فراهم نمود. سپاسی خاشعانه و خالصانه برای کاری که انجامش در زمرهی برزگترین کارهای زندگی خود برمیشمریم و این مهم را رسالتی میدانیم که برایش برگزیده شدهایم. با این وجود در هر شماره مشکلی بر مشکلات قبلی ما افزوده میشود!
ظریفی فرمود: کشتید ما را با این همه آه و ناله! نا سلامتی شما ورزشکار هستید و باید از پشتکار و سعهی صدر بیشتری نسبت به سایرین برخوردار باشید. این بنده خدا خبر ندارد که در استان ما جمیع بلایا بر سر ورزش و ورزشکار لرستان میآید! نمونهاش همین سقوط هواپیما که منجر به فوت قهرمانانی شد که بدون شک خلاء وجود آنها تا سالها در ورزش استان احساس خواهد شد!
چه کنیم؟ عاشقیم و باید بهای آن را بپردازیم! گاهی این عشق نزد من خبرنگار، بیش از یک مقام مسوول نسبت به دیارش به ودیعه نهاده شده، گاهی قلم من بیش از خودنویس او که فقط امضاء میکند کاربرد دارد! گاهی دل کوچک من بزرگتر از دل کسانی است که با آنها در زمینهی کارم سر و کار دارم! گاهی اندیشه و فکری نو در سر من برای وطنم میتراود که در مخیلهی هیچ مدیر و مسوولی نمیگنجد!
کیف خبرنگاریام را از بامداد تا شام به دوش میکشم، از این سو به آن سوی لرستان، از این ورزشگاه به آن ورزشگاه، از این سالن به آن سالن و از این دروازه به آن درب میروم تا تلاش بزرگ و کوچک ورزش لرستان را برای شما جمعآوری نموده، بلکه آخر شب که چشمانم از خستگی و ضعف سیاهی میرود، جلوی کامپیوتر فکسنی و قراضهام آنها را تنظیم و تایپ کنم مثلاً کاری فرهنگی کرده باشم.
هفتهی خبرنگار است! من یک معلم هستم که خبرنگار شدهام یا شاید هم یک کارمند و یا یک جوان بیکار در جستجوی کار که سر از این حرفه درآوردهام! مرا هر چه بنامی، کوچک یا بزرگ، خرد یا کلان، مرد یا نامرد، باسواد، کمسواد یا اصلاً بیسواد، هرگز ناراحت نخواهم شد، چرا که من یک عاشقم! برای خدمت به مردم و ورزش لرستان قلم در کف گرفتهام و تا روزی که جان و مال دارم، آن را در راه وطنم فنا خواهم کرد، حتا اگر کسی مطالب مرا نخواند!
اما آقایان مسوول، سهم من کجاست؟ سهم شما کجاست؟! جایگاه من کجاست؟ جایگاه شما که معلوم است! حق بهرهگیری آگهی دولتی ندارم چون نشریه من ورزشی است! آیا ورزشی بودن گناه است؟ تنها طرف ما در این زمینه ادارهی تربیتبدنی است که اگر جایگاه نشریه ما را در عرصهی ورزش درک نمایند، نباید معدود آگهیهای موجود را به سایر نشریات واگذار نمایند. سیستم بیقانون توزیع مطبوعات قوز بالای قوز شده و امید نمیرود سهمی از فروش نشریه از سوی فروشندگان و موزعین محترم به ما باز گردانده شود.
دست رد اکثر مدیران و مسوولین دستگاههای دولتی و خصوصی استان جهت رپرتاژ آگهی یا اشتراک گرفتن چند نسخه بر سینی پردرد ما زده شده است. همین همکاری کوچک از آنها بر نمیآید چه رسد به کمکهای معنوی و فرهنگی دیگر!
از هزاران، یک نفر اهل دل است
مابقی تندیسی از آب و گِل است
من بزرگترین شکستخوردهی پیروز این عرصه خواهم بود. مرا هر چه بنامی، برای تو و به عشق تو مینویسم، خواه مدیر و مسوول باشی، خواه کودکی علاقهمند به ورزش و یا پیری گوشهنشین که در نامرادی ایام اکنون کسی از او یادی نمیکند.
در لرستانی که کوهی از مشکلات پیش روی ورزش آن است، منِ خبرنگار، صد چندان مشکل را در قلب کوچکم ریختهام تا از درب اتاق آقایان مدیر کل سرافراز و آزاده بیرون بیایم بدون آن که قلمم را به کسی فروخته باشم.
لرستان ورزشی افتخار همکاری با افتخارآفرین جوانانی را دارد که هنرشان در عرصهی اطلاعرسانی بر کف کاغذ، اما به یقین در دلها به یادگار میگذارند. آنها که ما را داوطلبانه یاری نمودند را سپاس گفته و تشکری ناچیز از خدمت بزرگ فرهنگی آنها در هفتهی خبرنگار به جای میآوریم:
حسین زندهدلی و سعیده پورامین (بروجرد)، امین آزادبخت (کوهدشت)، یوسف کامرانی (پلدختر)، سمیه کریمی (نورآباد)، مهدی محمدی (الشتر)، مسعود فرجالهی(فیروزآباد)، ظفر پاپی و اسفندیار خدایی (دورود)، سعید سرلک (الیگودرز)، هادی اکبری(ازنا)، محمود داوودینژاد، آرش قنبریباباعباسی، محمد باقری، مجید کرامتیمقدم، میثم سیاهپوش، رضا طولابی، محمود شرفی و زهرا بیرانوند (خرمآباد)
به یقین هر ملت و قومی که صاحب قلمی ندارد، مُرده محسوب خواهد شد. به یاری شما بزرگان، ورزش دیارتان به همدیارانتان، بیشتر و بهتر معرفی خواهد شد. نام و یاد نامآوران و یادگاران امروز و دیروز لرستان، از پرتو قلم شما ورزشینویسان بیادعا بلند آوازه میگردد. اجرکم عندالله
ورزش معمولان را دریابید
محمود داوودینژاد
در جنوب غربی خرمآباد، شهری به نام معمولان با حدود 25 هزار نفر جمعیت وجود دارد که مرکزیت چندین روستا است. سال 1367 با پیگیریهای ورزشدوستان این خطه، قطعه زمینی به مساحت 10 هزار متر مربع از اداره کل منابع طبیعی تملیک و به اداره کل تربیت بدنی لرستان واگذار شد. اداره کل تربیت بدنی بعد از چند سال به اندازهی یک زمین فوتبال از آن تسطیح نمود که سالهای متمادی محل تجمع علاقهمندان به فوتبال بود به طوری که از این زمین خاکی و غیر استاندارد، فوتبالیستهای مطرح و ملیپوشی همچون ابراهیم میرزاپور دروازبان اسبق تیم ملی فوتبال و بیژن کوشکی مدافع تیم استقلال تهران به بالاترین سطح فوتبال ایران معرفی شدند.
با این وجود، این زمین همچنان خاکی و غیر استاندارد باقی مانده است. در سال 87 استاندار و مدیرکل وقت تربیت بدنی لرستان، طی بازدید غیر رسمی قولهایی در خصوص چمن کردن زمین این مجموعه، حصارکشی و سکوی تماشاگران دادند، اما فقط به تسطیح مجدد اکتفا گردید و دوباره به قولها بوتهی فراموشی سپرده شد. این زمین همچنان خاکی باقی مانده است. با این حال، فوتبال این منطقه چندین سال است با تلاشهای درخور تحسین حسین میرزاپور و با وجود عدم حمایت مسوولین، در لیگ دسته دوم فوتبال لرستان دارای سهمیه می باشد. با توجه به این که این شهر زمین چمن ندارد، بازیهای خانگی تیم معمولان در شهرستانهای همجوار برگزار میشود و این تیم در حقیقت تمامی بازیها مهمان محسوب میشود!
سؤال ما از مسوولین و مدیر کل محترم تربیت بدنی لرستان که در مدت کوتاه حضور در تربیتبدنی منشاء خدمات ارزندهای بوده، این است که آیا وقت آن نرسیده که جوانان این شهر با وجود استعدادهای فراوان، حداقل دارای ادارهی تربیتبدنی شوند تا کسی به عنوان متولی پیگیر مشکلات آنها در این زمینه باشد؟
عدهای از ورزشکاران رزمی این شهر هم از نداشتن سالن اختصاصی این رشته گلهمند بودند و با بیان میکردند: ورزشکاران این رشتهها مجورند یا در منزل تمرین کنند و یا در شهرهای همجوار با طی مسافت طولانی و به جان خریدن خطرات!
امیدواریم با توجه جدی دولت نهم و دهم به گسترش فضاهای ورزشی و رسیدن به سرانهی حداقل یک متر مربع برای هر نفر و توجه به مناطق محروم و مستعدد، هر چه زودتر مشکلات ورزش معمولان حل شود.
پرواز آخر
فرید بهرامی
ستاره به چشم کوچک آید، اما این گناه چشم است نه کوچکی ستاره.
نخبگان و برگزیدگان هر جامعه، ستون و سرمایهی آن جامعه هستند. قهرمانان ورزشی جزئی از این برگزیدگان بوده که علاوه مزیت فوق همانند سربازی جان بر کف در حال جنگ یا آماده برای خدمت و دفاع از کیان مملکت میباشند. هر گونه نقصان در مورد این افراد، چه از لحاظ روحی و چه جسمی، در واقع باعث عقب نگه داشته شدن جامعه از پیشرفت خواهد شد، چرا که هزینههای گزافی صرف این سرمایهها شده تا بالیده شوند و بالطبع از هزاران نفر، یکی آرش میراسماعیلی یا غلامرضا محمدی خواهد شد.
عزیزالهی، املکشاهی و باقرپور، جدای از هرگونه حرف، حدیث یا کلامی، از قهرمانان بزرگ لرستان، ایران و آسیا بودند. آنها قسمتی از سرمایهها و افتخارات این استان و کشور بودند. همچنین باید گفت که انتخاب علی امیری به عنوان نمایندهی تربیتبدنی در تیم ملی جودوی ایران، افتخاری است که نصیب هر کسی نخواهد شد. مگر این استان چند نفر قهرمان بینالمللی دیگر در صحنه ورزشی کشور دارد؟ مگر اینان ستارههای جودوی لرستان و ایران نبودند. آیا باید در مرگ چنین اشخاصی فقط به مجلس عزای آنها رفت و فاتحهای خواند و برگشت؟! برخورد مسوولین علیالخصوص مسوولین ارشد استان با این مسأله چگونه بود؟ حداقل حق این 4 نفر اعلام یک روز عزای عمومی در سطح لرستان نبود؟ چرا در کشور ارمنستان به خاطر 5 شهروندی که مسافر هواپیمای سقوط کرده بودند، یک روز عزای عمومی اعلام شد؟
در لرستان بالاخص شهر خرمآباد، همیشه مرغ همسایه غاز بوده است! نمیدانم چرا ولی مثل این که این عادت بد مسوولین غیربومی استان به بومیها نیز سرایت کرده است. چند وقت پیش بعد از این حادثهی دلخراش به تهران برای کار اداری رفتم. در حوالی میدان شهدای 7 تیر تهران به پاسداشت این عزیزان، پرچم سیاه از در و دیوار پایتخت آویزان بود و به حرمتی دیگر بر این کوچ و رحلت شهادتگونه مینگریستند. به خویش گفتم: از یاد بردن برگزیدگان و به حاشیه راندن آنها در لرستان به یک مسألهی عادی در میان مسوولین تبدیل شده است، اما بر خود تکلیف دانستم چند سطری در مورد این عزیزان بنویسم و به آنها بگویم اگر در میان ما نیستید ولی یاد و خاطرهی شما هیچگاه فراموش دلسوختگان واقعی ورزش استان نمیشود.
بار دیگر این مصیبت عظیم و جانکاه را به خانوادههای آنها تسلیت گفته و دست به درگاه خداوند متعال برده و عا مینمایم تا به ما یاد دهد چگونه با نخبگان، سرمایهها و قهرمانان ورزشی برخورد نماییم.
علل رکود بسکتبال لرستان
مهدی آقاجانی
سالها در ورزش استان، ورزشکاران، مربیان و مدیران مختلف آمدند و رفتند، ولی نگاهی اجمالی به علل و رکود و ضعف ورزش لرستان آنگونه که باید نشد، بخصوص رشتهی بسکتبال که امروزه به عناون یک رشتهی ورزشی دانشگاهی از آن یاد میشود.
برای بررسی و مقایسهی علل این رکود و ضعف، نگاهی به استانهای مجاور لرستان بخصوص اصفهان میاندازیم که به عنوان یک قطب بزرگ و سازنده در ورزش کشور مطرح است. جایی که تمام عوامل هیأت این استان به دنبال استعدادیابی و پیدا کردن نوجوانان و جوانانی با فیزیک جسمانی مناسب خاص بسکتبال هستند و در این زمینه میتوان به بلندای قامت و درازی دستها و پاها نسبت به سایر اعضا بدن اشاره کرد. همچنین هیأت به واسطه همکاری مناسب با آموزش و پرورش استان اصفهان این نوجوانان را به کانونهای استعدادیابی خود میکشاند و در آنجا با داشتن مربیان مجرب، ورزش بسکتبال را به آنها آموزش میدهند. البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که در آموزش و پرورش اصفهان اشخاصی حضور دارند که از نظر تخصص ورزشی دارای مدارج بالا بوده یا سعی شده است توازن در استخدام را بر اساس رشتهی تخصصی افراد ایجاد نمایند، ولی در لرستان این مسأله منتفی است یا به ندرت به چشم میخورد.
جالب اینجاست که با افزایش ساعت زنگ ورزش در آموزش و پرورش، هیچ فکری در سطح بالای سازمان آموزش و پرورش برای جذب معلمان جدید ورزش انجام نشده است. به هر حال باید گفت در دیار ما، برنامهها نظم، انضباط و مدیریت خاصی ندارد و پایهی حرکتی ما نسبت به سایرین ضعیف است و بیبرنامگی در مدیریت ما موج میزند.
از طرفی باید اشاره کرد که بسکتبال لرستان نسبت به گذشته هیچ حرکت مثبتی نداشته است و ما هیچ وقت نتوانستیم در کشور در سطح پایه یعنی رده نونهالان، نوجوانان و جوانان حرفی برای گفتن داشته باشیم. به تعاقب آن، در سطح بزرگسالان و لیگ کشور که همان درد و دلهای قدیمی مطرح است یعنی در این استان نه کارخانهای و نه شرکتی که اسپانسر تیمها شوند، وجود ندارد. البته یک دهه پیش تیم بسکتبال سینجرگاز که از تهران به استان ما آورده شد، در سوپرلیگ کشور توانست حرفهایی برای گفتن داشته باشد که آن هم به واسطهی حضور بازیکنان غیر بومی بود که این نفرات حدود 80 درصد ترکیب تیم را تشکیل میدادند.
نباید فراموش کرد در سالهای گذشته، جوانان لرستانی، با غیرت و تعصب خاصی در تمرینات و مسابقات شرکت میکردند ولی امروزه به دلیل ورود بیش از حد مسایل مالی به عرصهی ورزش، بیانگیزهتر و بیتعصبتر نسبت به گذشته برخورد میکنند که به نظر من این مسأله به دلیل بیتوجهی مسوولین نسبت به قهرمانان این رشته در استان است. در گذشته بچههای بسکتبالیست با نصب حلقه در محله یا پارک محله خود، بیشتر بسکتبال بازی میکردند، ولی امروزه مسوولان شهرداری و تربیتبدنی اصلاً توجهی به نصب این حلقهها در پارکها یا فضاهای ورزشی ندارند و فقط به شعار فضای سبز و انسان سبز میپردازند.
همگان نیک میدانند که چگونه با ورزش میتوان از گرایش نوجوانان و جوانان به سمت آسیبهای اجتماعی و مواد مخدر، این هیولای شوم اجتماع جلوگیری کرد، آن هم ورزشی که در سطح آموزشگاهها و دانشگاهها انجام گردد.
از مسوولان اداره تربیتبدنی استان خواهشمندم نگاهی جدا به این ورزش باقدمت و مفرح در لرستان داشته باشند. اگر چه بسکتبال لرستان افراد کمی را به عنوان ملیپوش در سطح کشور مطرح نموده، ولی افراد بسیار زیادی را به عنوان تحصیلکرده، بافرهنگ، با شعور و نخبهی علمی به این استان و کشور معرفی کرده است.
اما راهکار چیست؟ در واقع وقتی ما از یک موضوع یا قضیه انتقاد میکنیم یا مطلب مینویسیم میبایست راهکارهای مفید و سودمندی هم برای توسعه آن ارائه نماییم. در واقع ما باید به سمت استعدادیابی و تشکیل کانونهای استعدادیابی در آموزش و پرورش و هیأت بسکتبال استان برویم و با جذب مربیان کارآمد و سطح بالا و برنامهریزی منظم و سپردن مسووایتها به جوانان با استعداد و تحصیلکرده در این رشته بتوانیم در سالهای آینده حرفهای بسیاری برای گفتن داشته داشته باشیم.
امیدوارم مسوولان جدید هیأت با همکاری اداره کل تربیتبدنی، آموزش و پرورش استان و دانشگاههای آزاد و ملی، برنامه و طرحی جدید برای پیشرفت این رشتهی زیبای ورزشی ارائه نمایند.
قهرمان برخیز
نصرتاله. م
با سلام درود خدمت شما دستاندرکاران نشریه لرستان ورزشی و هر عزیزی که دل در گرو سربلندی ورزش و ورزشکار لرستان دارد. مطلب "ناصر در خاک نخبهکش لرستان"، دل هر انسان آزاده، دردمند و عاشق این آب و خاک را به درد آورد. گر چه سالهاست کنج انزوا پیشه نمودهام، لیک نتوانستم بر سکوت این دل پردرد تحمل آورم و چند خطی ادای دین خود را همچون آن شاگرد کوچک ناصر، به او و شما تقدیم میدارم:
نسیم زلف تو بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار ناله بر آید
این حکایت دردی است که بیخبر در زد! وارد شد! حدیث به جان آمدگی و واژههایی بیقواره که در بیان احساسات شرمسار میمانند. حکایت مردی پاکسوخته! جملاتی نقش بست بر این جریدهی غمبار و اندوهگین که برای انسانهای آزاده و دردمند مینویسم...
ناصر! قهرمان و غمخوار بزرگ ولایت! عمری شمعسان سوخت و روشنی داد. دست آخر جرقهای آتش به زندگیاش افتاد. این سوگسروده در شب و اهل و عیال و فامیل و دوست و همشهریاش رقم خورد.
هیهات از بختِ برگشته! ناصر است و دست و پایی که دیگر یاریاش نمیکنند! هیولای غرندهی لرستان در چمن سبز لیگ تختجمشید کجا و موجودی آرام و خموش روی تختخوابی در خانهای کاهگلی واقع در سراب شوا کجا؟
از هر جایی که فکرش را بکنی، دور و نزدیک به عیادتش آمدند. از هر جماعتی آمدند: ورزشکار، ورزشدوست، کوچهبازاری، مدیر و مسوول، مطبوعاتی، چه تجمعی! چه شوری! از خود میپرسم: مگر ناصر چه کرده، چه گفته، که اینچنین و دل و جان همولایتیهایش را به طپش وا داشته است؟
ناصر آدمی خودساخته، منضبط و تودار بوده و هست. به دوستان و رفقایش خیلی بها میدهد. با احترام و ادبی خاص با همه چاقسلاکتی میکند. اهل شهرش او را به صداقت در زندگی میشناسند.
تا سالم بود، فریادرس و مشکلگشای هر مشکلی بود. شاید بتوان گفت: تمام عمرش را در امور خیریه صرف کرده بود. آیینهی ورزش و دویدن بود که کوه و دشت و بیابان خرمآباد، گامهایش را بخوبی میشناختند و این مرد نستوه لر همیشه همراه آنها بود، اما او سالها با خودش تنها بود! پشت در بسته، همیشه کتاب میخواند و چیزهایی مینوشت. جزواتی مدون میکرد بلکه با آنها ورزش استان را به شکوفایی قابل قبولی برساند.
برگ برندهی تمامی وجود رنجدیدهاش، همان صفت "آدمی بودن" بود. غمخوار دیگران و شریک غم همه شدن... خلاصهی کلام: تجسم رنجدیدگی و دلشکستگی یک لر بود، اما مشتاق تکاپو و تلاش و تقلا!
امروز اویی که از یکجا ماندن، جانش به لبش میرسد، مونس یک بالش و دربند حصار یک تخت است! با این وجود هنوز فکرش آزاد است و به این میاندیشد که شاید روزی دوباره با بچههای شهرش منشاء خدمات و افتخارآفرینی شود. اما این شک و تردید نیز سخت به هراسش انداخته که نکند یک وقت، این عمر بیمروت بیانصاف، مهلت ادامهی این کار را نهد. حوادث روزگار همیشه در کمین آدمهاست! همیشه باید طوری از کنارشان بگذری که به قبایشان بر نخورد و همچون شرخری گریبانت را نگیرند، اما نمیدانم چرا این لامروت از این همه آدم، یقهی ناصر را چسبید؟!
این اواخر، یک روز که باران میبارید، چشمهای ناصر را دیدم که در کنج حیات، آرام و نم نم میبارد! قطره اشکی بر گونههایش... اشک بر باد رفتگی! شاید در فکرش، پی روزهای گمشدهاش میگشت. آن روزهایی که اگر چون خیلیهای دیگر، نان به نرخ روز میخورد و در جهت موافق جریان آب شنا میکرد، اکنون روزگارش این نبود!
انتظار میرفت مسوولین و مدیران دیارمان پیگیر احوالش باشند. دلجویی، همراهی و همگامی تا حصول نتیجهی نهایی. برخی آمدند اما با همان یک بار آمدن، وظیفه را تمام کردند! تأسفی از رفع مسوولیتی همیشگی برای این افراد! ناصر در موردشان با تبسمی از همه چیز گذشت و برای همهی آنها زیر لب آرزوی موفقیت و بهروزی کرد! یک روز پس از خروج چند نفر از آنها شنیدم که میگفت: توفیق قرین زندگیشان باشد. غمخوار بزرگ ولایت سر و ته این مورد را هم یک جوری به هم آورد...
اما ناصر فرزند سفیدکوه است! ایستا و استوار. با خود زمزمه میکند: این چند روزهی گذران، با تمامی غم و دردش، با تمامی غصه و قصههایش، سپری خواهد شد. باید قبل از رفتن، سر پاهایم راست بایستم و از فرد فرد هماستانیهایم تشکر و سپاسگزاری کنم...
قدرشناسی... همان صفتی که خبرنگار دنیای ورزش به سال 57 در ناصر یافته بود و برخی از ما در سال 88 هنوز از آن بری هستیم!
نقبی به پیشینهی ورزش خرمآباد
بخش سوم ایرج کاظمی
منزل و خانهی ما در محلهی پشتبازار بود، ولی برای بازی فوتبال مسافتی را طی میکردیم و به میدان "چاله"(شهدا) میآمدیم. بیشتر اوقات بعد از تعطیل شدن مدرسه این کار را انجام میدادیم و تا وقتی که هوا تاریک میشد زیر توپ میزدیم. اطراف همین چاله را تا میدان فعلی شهدا "گل زرد" میگفتند. وجه تسمیه آن نیز وجود گلهای زرد فراوانی بود که اواسط اردیبهشت تمام اطراف میدان را میپوشاند.
البته آن موقع میدانی در کار نبود و سراسر این محل تا پل فعلی شهدا درخت و باغ بود. البته بعدها که پدرم تصمیم گرفت از پشتبازار نقل مکان کرده و به نقطهی دیگری کوچ کنیم خانهای در یکی از کوچههای شمالی گل زرد را کرایه و چند سالی در آنجا به سر بردیم. این خانهی دو طبقه خشت و گلی که البته الان دیگر مسکونی نیست تا یک سال پیش همچنان سرپا و دارای ساکنینی بود که برای من اسباب تعجب بود چطور پنجاه شصت سال دوام آورده است! خشت و گلی بود...
قطعاً قبل از سکونت ما، چند سالی از ساخت آن میگذشت. بازی فوتبال، گاه به قول آن روزیها یک گله میشد. کافی بود دو سنگ نسبتاً بزرگ را به جای تیر دروازه قرار داده و با یک گروه مدافع و یک دسته مهاجم بازی را شروع کنیم. گاهی شرطبندی چاشنی آن میشد که هر کدام از دو طرف قضیه حداکثر یک قرانی مایه میگذاشتند! این بازیها معمولاً داوری هم نداشت. همه داور بودند و بازار اعتراض رایج و گوش شنوایی هم وجود نداشت تا وقتی که یا به قهر و امتناع از بازی یا در مواقع نادر به درگیری و نزاع پایان پذیرد.
در آن روزگاران یک سری توپهای چرمی ظاهراً دستدوز وجود داشت که بین 3 تا 5 تومان بستگی به مرغوبیت آن قیمت داشت. خریدش هم برای ما که پول توجیبیمان به زحمت به دو یا سه ریال میرسید نوعی رؤیا به حساب میآمد. شاید پدران و اولیاء ما از دادن این رقم ابایی نداشتند، ولی از آنجا که اساساً مخالف با فوتبال و تبعات آن مثل به هم خوردن سر و وضع لباس و پاره شدن کفشها و گاه ضربه خوردن و زخمی شدن و احتمالاً شکستگی دست و پا و بسیاری چیزهای دیگر میشد، عامل اصلی خودداری از در اختیار قرار دادن وجهی برای خرید توپ بود. هیچ تعهد و شرط و قراردادی نیز در این امر اعتباری نداشت و مورد قبول قرار نمیگرفت.
داستان این توپها این بود که داخل جلد چرمی توپها چیزی شبیه به بادبادک منتها ضخیم و از لاستیک ساخته شده بود که لولهای داشت و توپ از سر آن لوله باد میشد. گاه از یک تکه و زمانی از چند تکه(معمولاً بیشتر از چهار تکه) ساخته شده بود.
نامش ویسی بود و آن را داخل همان جلد چرمی که اصل توپ به حساب میآمد قرار میدادند و به وسیلهی تلمبه که معمولاً در مغازههای دوچرخهای که دوچرخه کرایه میدادند فراوان بود با یک ریال توپ را باد میکردند. سپس لوله را داخل محفظهی توپ کرده و در آن را که معمولاً چند سانتیمتری شکاف داشت با نخی که در کنار توپ چرمی تعبیه شده بود محکم میبستند. در عین حال بستن و آماده کردنش تخصصی لازم داشت که با چند بار انجام کار، بچهها مهارتی در آن پیدا میکردند. این توپها به طور معمول بعد از مدتی، به دلیل اصطحکاک و ضربات متعدد پا نخهای آن جدا شده و از یک طرف باز میشد و ویسی داخل آن از همان شکاف ایجاد شده بیرون میزد که اگر ضایعه به وجود آمده کم بود به شکلی با آن کنار میآمدند، اما اگر وسعت پیدا میکرد به ناچار میبایست باد توپ خالی شده و به وسیله کفاشها که چه عرض کنم پینهدوزهای کنار خیابان با نخ تابیده محل پاره شده را دوخته و توپ باد شده و به حال اول منتها با شکل نامنظمی مورد استفاده قرار گیرد و این امر آنقدر تکرار میشد که توپ به طور کامل از بین میرفت و دیگر قابل استفاده نبود و میبایست با توپ جدیدتری معاوضه شود.
در مواقعی که توپ در زمین نامناسبی به بازی گرفته میشد همان لاستیک داخل یا ویسی سوراخ میشد که اصطلاح پنچر شدن نیز شامل آن میگردید و میبایست به مغازه دوچرخهایها رفته و عیناً مثل تیوپ داخل تایر اتومبیل با چسب و لاستیکهای ریز پنچرگیری ضایعه موردی ترمیم گردد. گاهی همین تویی یا ویسی دهها وصله در اطرافش به وجود آمده بود که دیدنی بود و هر گوشهاش به شکلی پفکرده بود. با همه این اوضاع، وجود همچنین توپ از شکل و شمایل افتاده هم برای ما غنیمتی بود که نگو و نپرس!
در عکس اعضای تیم سال چهارم دبیرستان پهلوی(امام خمینی) خرمآباد در 16 بهمن 1330 دیده میشوند. ایستاده از راست: سعید ستاری، مسعود شجاع، سید ولی موسوی، عبدالحسین فطرس(دبیر ورزش و مسوول تربیتبدنی آموزشگاهها لرستان)، محمدعلی کمالیان، رکنالدین سبحانی، غلامحسین غفاری؛ نشسته از راست: سید مجید آهوقلندری، سید عبداله خلفی، ابراهیم گوهری، سهراب نصر، جواد ضیایی و سید حسن حکمت
حضور بانوان بروجرد در لیگ بسکتبال
آرزویی که بر باد رفت
سعیده پورامین- بروجرد
گفتن این مسأله که ورزش بانوان در لرستان غریب واقع شده است، چیز تازهای نیست. اسپانسرهای معدودی در استان وجود دارند که از ورزش و ورزشکار حمایت میکنند، اما متأسفانه آنها نیز تمایلی به حمایت از ورزش بانوان ندارند. نیاز به توضیح نیست که تا وقتی حمایتی از ورزش بانوان صورت نپذیرد، نمیتوان به رشد و توسعهی آن در میان این قشر امیدی داشت.
بانوان پایهریز اجتماع هستند و شادابی آنها سلامت اجتماع را در پی خواهد داشت. شاید شنیدن ماجرایی که بر تیم بسکتبال بانوان بروجرد گدشت، خالی از لطف نباشد:
هیأت بسکتبال بانوان بروجرد بعد از تغییرات مدیریتی که از مهمرماه 87 تجربه کرد، با یک برنامه و هدف جدید کار خود را آغاز نمود. ماحصل این برنامهریزی برگزاری 10 دیدار دوستانه با تیمهای خوب و صاحبنام در بسکتبال بانوان از جمله کرمانشاه، همدان، خمین، اراک و ... بود.
با درخشش بانوان بروجردی در 8 مسابقه پیروز میدان آنها بودند. تشکیل تیمهای پایه و پشتوانهسازی برای تیم اصلی شهر از دیگر برنامههایی بود که محقق شد تا این که تصمیم به شرکت در رقابتهای لیگ کشور گرفته شد و تلاش و رایزنی برای یافتن حامی مالی آغاز گردید.
در نهایت یک شرکت صاحبنام حاضر به حمایت مالی گردید و این موضوع به 4 ماه پیش از آغاز مسابقات لیگ مربوط میشود. هر بار که به ایشان مراجعه نمودیم، درخواست تازهای مطرح میکردند: یک بار اسامی تیم، یک بار معرفی سرپرست و ... به این ترتیب مسأالهی حمایت هر بار به جلسهی بعدی موکول میشد! به قول حافظ:
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
15 روز قبل از آغاز ثبت نام لیگ، به اسپانسر تیم اطلاع داده شد و وی جلسهای برای یک هفته بعد برنامهریزی نمود! بگذریم که چند ساعت در این جلسه تأخیر نمودند و پس از حضور نیز با با تلفن همراهشان بیش از مات صحبت کردند و سرانجام به اتفاق فردی که در رکابشان بود به حضار بیاحترامی نموده و فرمودند که بر خلاف قولهای 4 ماه اخیر نمیتوانند حمایتی از تیم بسکتبال بانوان بروجرد به عمل آورند!
باور این مسأله برای اعضای تیمی که مدتها مطابق برنامهریزی با هم تمرین کرده بودند مشکل بود. در فاصلهی 48 ساعت قبل از آغاز ثبت نام، آرزوهای ما برای شرکت در لیگ نقش بر آب شد!
در این که هر کس اختیار مال خود را دارد و هر طور که مایل باشد میتواند در آن دخل و تصرف کند هیچ شکی نیست، اما ارزش قائل نبودن برای وقت دیگران و معطل کردن آنها و پایمال کردن زحمات انها چه توجیهی میتواند داشته باشد؟
حکایت تیمهای ورزشی نظیر تیم بسکتبال بانوان بروجرد در لرستان زیاد است، ولی باید دانست که در هیچکجای دیگر این گونه رفتار نمیشود. به طور مثال در همدان، نمونههای شگرفی از تحول مثبت در امر ورزش دیده میشود. آوردن مربی درجه یک با دستمزد بالا، برگزاری منظم مسابقات لیگ استان که پیامد آن حضور چند تیم در از این استان در لیگ کشور است و به تعاقب آن دعوت چند بازیکن همدانی به اردوی تیم ملی، فقط حسرتی ناخوشایند را برای ما باقی میگذراد.
متأسفانه باید گفت در سایر رشتههای ورزشی استان نیز وضع به همین منوال است و شاهد هستیم بانوان نخبهی ورزشکار نیز اخیراً همچون آقایان راهی تیمهای سایر استانها میشوند.
ای کاش مسوولان لزوم همایت از ورزش بانوان را درک کنند و به این باور برسند که بانوان هم حقی دارند و میتوانند... کاش کسی حق پایمال شدهی ما را استفیفا میکرد. اصلاً کاش گوش شنوایی بود و این مطالب را میخواند و خود را پاسخگو میدانست نه این که مثل همیشه سیاست بیتوجهی را به ما پیشه کنند.



