
دانلود صفحه ٢ (نسخه pdf) دانلود صفحه 3 (نسخه pdf)
دانلود صفحه ۴ (نسخه pdf) دانلود صفحه 5 (نسخه pdf)
دانلود صفحه 6 (نسخه pdf) دانلود صفحه 7 (نسخه pdf)
گزیدهی مطالب شماره دوم:
دختر لرستانی در فوتبال ایتالیا
ماهی نیست که یک بازیکن ایرانى ساکن اروپا کشف نشود! فریدون زندى اولین و شاخصترین آنها بود و پس از این کشف مهم و قابل توجه، سر و کلهی نامهاى دیگرى همچون اشکان دژآگه، الکساندر نورى، شاپورزاده و... هم پیدا شد.
کمتر نقطهاى در جهان وجود دارد که در آن از ایرانىها خبرى نباشد و فرزندان این افراد، همچون هموطنان با استعدادشان در داخل کشور، در زمینههای مختلف هنری و ورزشی افتخارآرینی میکنند. بعضى از این بچههاى ایرانىالاصل فوتبالیست هستند و حالا یکى از وظایف روزنامهنگاران ایرانى کشف این بازیکنان در سراسر جهان است!
پیدا شدن این بازیکنان مربیان تیمهای ملی را هم برای اسفاده از آنها در ترکیب تیم ملی ایران وسوسه میکند.
در این گزارش، یک فوتبالیست ایرانى دیگر ساکن در اروپا را معرفى میکنیم :
"پروین بهاروند" 20 ساله که از یک پدر خرمآبادی و مادر ایتالیایى متولد شده، عضو تیم دینامو راونا از سرى B لیگ حرفهای زنان ایتالیا میباشد. وی سال 2005 به اردوى تیم ملى نوجوانان ایتالیا هم دعوت شد و به همراه این تیم در اردوى دختران زیر ۱۶ سال ایتالیا در کورو چانو واقع در نزدیکى فلورانس حضور به هم رسانید.
پروین که پنجم اکتبر ۱۹۸۹(13 مهر 1368) به دنیا آمده، اگر چه در ترکیب نهایى نوجوانان زیر ۱۷سال ایتالیا راه پیدا نکرد، اما قطعاً آیندهی درخشانی خواهد داشت و این امکان وجود دارد که در آینده به عضویت تیم ملى زنان ایتالیا در آید و به همراه این تیم در مسابقات معتبر اروپایى و جهانى شرکت نماید. (بقیه در ادامه مطلب)
پروین که شرایطى مشابه با فریدون زندى دارد با کشور پدرىاش بیگانه نیست و تا به حال چند بار به ایران سفر کرده، اما این مسأله موجب نشده که او زبان فارسى را یاد بگیرد و با این زبان کاملاً بیگانه است!
"حمید بهاروند" پدر پروین، حدود ۳4 سال پیش به ایتالیا مهاجرت کرد و حاصل ازدواج او با همسر ایتالیایىاش دو پسر و یک دختر است.
حمید پدر پروین، در جوانى به صورت غیر حرفهاى فوتبال بازى مىکرد و علاقهی او به این رشته موجب شد که فرزندانش را به فعالیت در این رشتهی پرطرفدار ورزشی ترغیب کند. با پیگیرىهاى پدر، امروزه پروین به یک فوتبالیست آیندهدار تبدیل شده که فوتبال را در زادگاهش راونا به صورت اصولى و گام به گام دنبال میکند. او در نوجوانی به تیم اول دختران این شهر راه پیدا کرد. پروین دروه دبیرستان را به اتمام رسانده و ترجیح مىدهد در شهر خود باقى بماند و در همین تیم دینامو راونا به فوتبال خود ادامه دهد.
هدف اصلى پروین راه یافتن به تیم ملى زنان ایتالیا است.
خانوادهی بهاروند ارتباط خود را با ایران حفظ کردهاند و هر چند سال یک بار براى ملاقات اقوام خویش بویژه پدربزرگ که سالهاست از خرمآباد به اراک مهاجرت نمودهاند به ایران مىآیند. این مسافرتها باعث شده پروین شناسنامه ایرانى هم داشته باشد و اطلاعاتی چند نسبت به فوتبال ایران کسب کند. این احتمال وجود دارد در سالهاى آینده، بهاروند به یک فوتبالیست خبرساز در رشتهی خود تبدیل شود.
حال مصاحبهی پروین بهاروند که روی یکی از سایتهای اینترنتی قرار گرفته را مرور میکنیم:
پروین در چه پستى بازى مىکنى؟
هافبک وسط هستم.
باشگاه دینامو راونا در ایتالیا چه جایگاهى دارد؟
باشگاه ما یک باشگاه ویژهی بانوان است. من براى بازى در هر تیم اصلى الف و ب بزرگسالان دعوت مىشوم و در سراسر ایتالیا بازى مىکنم.
کدام تیم در ایتالیا قوىتر است؟
بهترین تیم بانوان ایتالیا تیم ایمولزه است. این تیم در نزدیکى شهر ما راونا قرار دارد. لاتزیو دیگر تیم قدرتمند محسوب مىشود که در فصل گذشته قهرمان کشور شد، اما من ایمولزه را ترجیح مىدهم!
در آینده چى؟ آرزو دارى به کدام تیم بروى؟
من عاشق یوونتوس هستم و رؤیاى من بازى در این تیم است.
در مورد فوتبال ایران چه شناختى دارى؟
متأسفانه اطلاعات زیادى ندارم. در این جا اطلاعات در مورد فوتبال ایران زیاد نیست. البته من چند ملىپوش ایرانى را که در بازىهاى اروپایى مثل لیگ قهرمانان شرکت کردهاند مىشناسم.(احتمالاً منظور او دایى و مهدوىکیا است)
الگوی تو در فوتبال چه کسى است؟
بازیکن محبوب من جیانلوکا زامبروتا است، البته بهترین بازیکنان تاریخ مارادونا، پله و پلاتینى هستند. بهترین مربى هم فابیو کاپلو است.
اگر ایران و ایتالیا در جام جهانى همگروه شوند، تو طرفدار کدام تیم خواهى بود؟
امیدوارم ایران و ایتالیا در یک گروه قرار نگیرند. این بهترین کار است!
قصد ندارى دوباره به ایران سفر کنى؟ من تا به حال 4 مرتبه به ایران سفر کردهام. تهران، کرج، اراک، شیراز، بابل، محمودآباد و کیش را دیدهام و دوست دارم دوباره این خاطرات تکرار شود.
چرا در لرستان به فوتبال محلات رسیدگی نمیشود؟
پشته حسینآباد معدن فوتبالیستهای برجسته
محمد حسنوند
اگر در خرمآباد به محلات قدیمی و حاشیهنشین سری بزنیم، می بینیم که فوتبال در عمق آنها جاری است و گاه بر خلاف تیم اصلی شهر، بازیکنان محلات با جان و دل برای تیمشان بازی میکنند! در زمینهای خاکی استعدادهای زیادی وجود دارند که اگر مسوولی برای فوتبال محلات در هیأت فوتبال وجود داشت، میتوانست آیندهی فوتبال لرستان را با آنها بیمه کند.
یکی از این محلات، پشته حسینآباد(طیب) در جنوب شهر خرمآباد است و تا کنون بازیکنان بسیاری به فوتبال استان و حتا تیمهای رده پایه ملی معرفی نموده است. یکی از تیمهای این محله به نام استقلال جنوب موفق شد خیبر را شکست دهد.
در این محلهی بدون امکانات و فقیرنشین، بازیکنان نامداری برای این استان بازی نموده و افتخار کسب کردهاند. نگاهی به لیست این افراد برای فوتبالدوستان لرستانی گویای همه چیز است: علیمردان، اردشیر و ولیاله بهاروند، ناصر و غلام، کیانوش، نعمت و محسن بیرانوند، ماشااله پاپی، سعید طیبیفرد، مهرداد محسنزاده، بهمن رشیدی، نوراله زینیوند، احسان دارایی، مجید و سعید علیپور و علیمحمد محمدی.
در منطقهی پشته چند زمین خاکی وجود داشت که متأسفانه با توسعهی شهرنشینی به منازل مسکونی تبدیل شدند. ما انتظار داریم مسوولین فکری به حال این منطقه فوتبالخیز بنمایند. اگر استعدایابی در این منطقه اجرا شود، نتایج پرباری در بر خواهد داشت و بیراه نگفتهایم که این محله برزیل خرمآباد خواهد بود.
هر ساله در این محله، مسابقات فوتبال جام نوروز برگزار میشود و حتا تیمها به مصاف محلات دیگر نیز میروند. البته هزینهی جوایز و برگزاری با خود ورزشکاران است که همگی از قشر ضعیف اجتماع به لحاظ مالی هستند اما از نظر عشق و علاقه، غنیترین افراد محسوب میشوند.
به نظر من باید در اداره تربیتبدنی و هیأت فوتبال شورایی به نام ورزش محلات تشکیل شود تا مسابقاتی در سطح شهر برگزار کنند و گزارشهایی به مسوولان ورزش استان ارائه نمایند.
اگر فوتبال محلات را در لرستان با خوزستان یا آذربایجان مقایسه کنیم، راهیابی بازیکنان نامداری از محلات به تیمهای مطرح استان وجه اشتراک آنهاست اما در آن استانها فضا و امکانات ورزش محلات مناسبتر است.
حسین خطیبی برادر بزرگتر رسول خطیبی که به عنوان چشم و چراغ فوتبال تبریز لقب گرفت، در گفت و گو با هفتهنامه کیهان ورزشی عنوان نمود که 12 سال از عمر ورزشی خود را در فوتبال محلات سپری نموده و سپس به تراکتورسازی راه یافت و پس از آن بهترین گلزن تیم ملی امید ایران شد. در مازندران نیز به فوتبال آموزشگاهها توجه ویژهای میشود. صابر میرقربانی بازیکن مطرح لیگ برتر که در سایپا و مس کرمان توپ زده است، کار خود را از فوتبال محلات و آموزشگاههای بابل آغاز نموده است. بازیکنان معروف دیگری چون مازیار زارع و پژمان نوری در مصاحبههایشان، محلات انزلی را خاستگاه خود میدانند. اما چرا ما در لرستان که از نظر آب و هوایی هم از خوزستان و هم از گیلان بهتر هستیم و می توانیم زمینهای با کیفیت بهتری مهیا کنیم به این مسأله توجهی نمی شود؟ آیا شایسته است محلهای چون پشته با 40 هزار نفر جمعیت و این همه استعداد، چنین در عطش نبود زمین و وسایل ورزشی بسوزد؟
باید فوتبال محلات را بخصوص در لرستان جدی گرفت و در انتظار بود و دید آیا مسوولان ورزش و فوتبال لرستان نوشته و سخن ما را جدی میگیرند یا خیر؟ در غیر این صورت جوانان این منطقه چشمانتظار تباهی، اعتیاد و فساد خواهند بود!
نظر سنجی آزاد کوثر!
محمود شرفی
برگرفته از "تیتر" نشریات ورزشی
پنجشنبه 2 آبان 1387(هفته اول در خرمآباد):
کوثر 1 پتروشیمی تبریز 0
"کوثر در اولین بازی خود پیروز شد"
با شنیدن نام کوثر به یاد چه چیزی میافتید؟
الف- لیگ برتر
ب- قهرمانی آسیا
ج- بین همه تیمهای دنیا عشق است کوثر را
د- خیبر قدیم!
جمعه 29 آذر 1387(هفته هشتم در خرمآباد):
کوثر 0 شهرداری تبریز 1
"برای اولین بار در تاریخ ورزش استان، مسابقات ورزشی از شبکه استانی افلاک به صورت زنده پخش گردید" و از هفته بیست و چهارم: "مسابقه تیمهای کوثر و صنعت نفت آبادان پخش مستقیم نگردید!"
با در کنار هم قرار دادن جملات فوق کدام یک از کلمات زیر را بیشتر تاثیرگذار میدانید؟
الف- سیما، تربیتبدنی، پخش
ب- فوتبال، پخش مستقیم، کاهش تماشاگر
ج ماهواره، مستقیم، افزایش درآمد
د- قطع پخش، تعهد و مسئولیت، دستمزد
پنجشنبه 5 دی 1387(هفته نهم در اراک):
کوثر 0 آلومینیوم اراک 7
با ترکیب دو کلمه: کوثر و آلومینیوم اراک، چه چیزی در ذهن شما نقش میبندد؟
الف- مالدیو
ب- شش تاییها
ج- کمر اشکسم!(فارسها بخوانند: شکستهام)
د- خونسردی بزرگترین صفت یک فرمانده است.(ناپلئون)
پنجشنبه 3 بهمن 1387(هفته سیزدهم در تهران):
مهرکام پارس تهران 1 کوثر 2
"کوثر بعد از 9 هفته طعم پیروزی را چشید"
رابطهی بین طعم پیروزی و شکست را پس از 9 هفته چگونه میبینید؟
الف- هر هفته میتوان طعم پیروزی را روزی دو بار به میزان نیم ساعت چشید.
ب- هر 2 هفته میتوان طعم پیروزی را به میزان یک روز چشید.
ج- هر 9 هفته میتوان طعم پیروزی را به میزان یک روز چشید.
د- هر گونه رابطه بین طعم شکست خانگی و اعصاب تماشاگران به شدت تکذیب میگردد.
جمعه 2 اسفند 1387(هفته پانزدهم در خرمآباد):
کوثر 1 شهرداری زنجان 0
"تیم کوثر پس از 388 دقیقه موفق شد در خرمآباد گل بزند"
رابطهی بین هوای خرمآباد و گل زدن را چگونه میبینید؟
الف- گلها فقط باید در دامان طبیعت برویند نه در جای دیگر!
ب- برای رویش برخی گلها باید دقایق زیادی زیر نور خورشید ماندگار شد.
ج- در تمام پارکهای خرمآباد گل به اندازهی کافی موجود میباشد و نیاز به رویش گل در مکان دیگری نیست!(روابط عمومی شهرداری)
د- اصلاً چه معنی دارد که در شهر خودت به حریف گل بزنی و او را ناراحت کنی؟!
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388(هفته بیست و سوم در خرمآباد):
کوثر 0 آلومینیوم اراک 0
کوثر توان "نه" گفتن به آلومینیوم را نداشت!
کدام یک از جملات زیر را دور از واقعیت میدانید؟
الف- اراک یکی از شهرهای مهم صنعتی کشور است و باید احترام آن را همواره نگه داشت!
ب- آلومینیوم یکی از محصولاتی است که صادر میگردد و ما هم استفاده میکنیم، لذا نمکنشناسی کار خوبی نیست.
ج- فوتبال یک ورزش مهیج و غیر قابل پیشبینی است و از این اتفاقها زیاد میافتد! چه اشکالی دارد همش به ضرر ما اتفاق بیافتد؟!
د- هر کس ناراحت است نیاید ورزشگاه! از قبل میدانستید که باید ببازیم!
یکشنبه 17 خرداد 1388(هفته بیست و ششم در تهران):
کوثر 1 مهرکام پارس 1
"کوثر بر سکوی هشتم"
آیندهی تیم فوتبال کوثر را چگونه پیشبینی میکنید؟
الف- ما برای وصل کردن آمدیم خرمآباد!
ب- بین همهی تیمهای دنیا عشق است خیبر رو!
ج- بگو بر میگردم، بگو بر میگردم.
د- هیچ چیز در این دنیا موندنی نیست!
چند خبر از ورزش بانوان بروجرد
کاراته: یک دوره مسابقه کاراته سبک "شوتوکان" در سالن ورزشی حجاب بروجرد برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی اداره تربیت بدنی بروجرد در این مسابقات 80 بانوی کاراتهکای این شهر در رده کمربندهای زرد تا مشکی با یکدیگر به رقابت پرداختند.
در پایان، زهرا حبیبی، مهسا بارانی، سمیرا زینیوند، شیما گودرزی، صبا رحمانی، مهناز نصرتی، عذرا کاکایی، فاطمه سعادتمند، فیروزه نظامالاسلامی، پرستو شمسه، غزال خیری، زینب ساکی، پریسا گودرزی، زهرا شرفخوانی، هستی درختی، نرگس پناهنده، رضوان کریمی، فرزانه معظمی و شقایق معالی به عنوان نفرات برتر معرفی شدند.
فوتسال: مسابقه دوستانه فوتسال بانوان بین دو تیم منتخب ملایر و بروجرد در سالن ورزشی شهید بروجردی این شهرستان برگزار شد. این دیدار که با هدف ایجاد آمادگی در تیمها برگزار شده بود با نتیجهی مساوی 3_3 خاتمه پذیرفت.
طنابکشی: یک دوره مسابقه طنابکشی در سالن ورزشی طالقانی بروجرد برگزار شد. در این رقابتها 64 نفر از بانوان بروجرد در قالب 8 تیم و به شکل دورهای به مصاف یکدیگر رفتند. پس از پایان این مسابقات، به 16 نفر از بانوان شرکت کننده هدایی داده شد.
دعوت 6 لرستانی به تیم ملی هاکی
از سوی فدراسیون هاکی و مربیان تیم ملی هاکی بانوان ایران، 6بازیکن لرستانی به مرحلهی دوم اردوی تیم ملی که با شرکت 20 بازیکن در سمنان برگزار میشود دعوت شدند. آذر تیموریطولابی، فروزان منصوریمهر، سمیه یوسفی، خدیجه میردریکون، لیلا رحیمی و فرشته ابراهیمی نفرات دعوت شده بده اردو هستند. گفتنی است مرحلهی اول اردوی تیم ملی به میزبانی خرمآباد برگزار شده بود.
9 جودوکار لرستانی در اردوی تیم ملی
از سوی کمیتهی بانوان فدراسیون جودوی جمهوری اسلامی ایران، 9 جودو کار بانوی لرستان به تیم ملی دعوت شدند.
مریم ولیبهاروند به عنوان مربی تیم ملی و اکرم خانی، آزیتا شکاری، لیلا چغلوند، آذر سوری، ماندانا نژادیان، سحر چغلوند، مریم موسوی و زهرا نورالهی ورزشکاران دعوت شده هستند که در خانه جودو در تهران حضور دارند و خود رابرای حضور در مسابقات کشورهای اسلامی که در مردادماه در تهران برگزار میشود آماده میکنند.
همچنین زهرا نورالهی جودوکار پرقدرت لرستانی در مسابقات الیش قهرمانی کشور در وزن 70 کیلوگرم با شکست کلیهی حریفان با اقتدار قهرمان شد. این رقابتها در تهران برگزار شد.
گفتنی است هیأت جودوی لرستان با ریاست یوسف مهریپور، پرمدالترین هیأت جودوی کشور میباشد.
برگزاری کلاس مربیگری D آسیا
به همت هیأت فوتبال خرمآباد یک دوره کلاس مربیگری فوتبال درجه D آسیا در ورزشگاه تختی خرمآباد به مدت 5 روز برگزار شد. این کلاس 29 نفر از شرکت کننده داشت که آموزشهای لازم را زیر نظر مجتبی گردکانه مدرس فدراسیون فوتبال از کرمانشاه گذراندند.
اسامی شرکتکنندگان کلاس: مرتضی پورمسعود، نادرالماسی، تراب ساکی، محمد امیریمحمودی، قربانعلی عزیزی، ولی سپهوند، مجید همتی، کامران زحلی، روحاله جهاننژاد، دشتعلی دریکوند، علیرضا کرمی، شیرمراد بیرانوند، برزو حسنوند، هدایت دریکوند، سیدمحمد کریمی، سعید محمدی، حشمت بیرانوند، محسن بیرانوند، نجمالدین سیاحپوری، مهرداد شمسی، وحید کشوری، حمیدرضا رحیمی، اکبر خدایی، اسماعیل طولابی، محمد صادقزاده، مهدی خورشیدوند، غفور حیدری، آیت صادقی، علی ولینژاد سرپرستی کلاس بر عهده ولی خسروی و بهزاد پشتدار بود.
آقای مهندس این رسمش نیست
دریافت در لرستان پرداخت در خراسان!
بیش از 5 ماه است که مهندس حسین قاسمی مدیرعامل شرکت پیروزپرور خرمآباد به عنوان مدیرعامل باشگاه ابومسلم مشهد منصوب شده و این تیم را حمایت مالی میکند. از آنجا که هضم این مسأله برای ما دشوار بود سعی کردیم اطلاعات بیشتری در این زمینه کسب کنیم، لذا با مراجعه به سایت باشگاه ابومسلم، معرفی مدیرعامل باشگاه را این گونه مشاهده کردیم:
همواره ورزشی بودن مدیریت باشگاههای فوتبال، مورد توجه و عنایت دستاندرکاران بویژه ارباب جراید بوده و گاه حضور مدیران غیر ورزشی اگر چه از کارایی بالایی هم برخوردار بوده، در بوتهی نقد مطبوعات ورزشی قرار گرفته و این علامت سؤال بزرگ سبب شده تا تمامی برنامههای باشگاه زیر سؤال قرار گیرد.
خوشبختانه مؤسسه فرهنگی ورزشی ابومسلم با تصمیم اعضای فهیم هیأت مدیره خود و گزینش مدیر عامل جدید ابومسلم که از دانش و تجربهی ورزشی برخوردار است به این سؤال مهم پاسخی مناسب دادند.
آقای حسین قاسمی که متولد 1334 و دارای تحصیلات کارشناسی است سوابق ورزشی درخشان و ارزشمندی دارد که به آن اشاره میشود. سابقهی عضویت و بازی در تیمهای:
الف) عقاب تهران در سالهای 52 و 53
ب) تهرانجوان سالهای 54 و 55
ج) شاهین تهران سالهای 56 و57
د) لیگ یک فرانسه سالهای 58 و 59 (بازیکن باشگاه سن اتین)
هـ) مسوول تدارکات فدراسیون فوتبال ایران به مدت 8 سال از سال 1364 تا 1372
و) معاون اقتصادی باشگاه صنعت نفت آبادان سالهای 85 و 86
ز) مدیر فنی باشگاه خیبر خرمآباد در حال حاضر
ح) معاون اقتصادی فدراسیون دو و میدانی در حال حاضر
ط) مالک یک سوم سهام مؤسسه فرهنگی ورزشی ابومسلم و مدیر عامل باشگاه ابومسلم خراسان از تاریخ 5 اسفند 1387
سوابق مدیریتی اقتصادی:
الف) مدیر پروژه ساختمانی مهستان کیش
ب) مدیر پروژه شهید قندی کرج
ج) سرمایهگذار و مدیر پروژهی بزرگ صنوف آلاینده شهر خرمآباد با بیش از دو هزار واحد تجاری، مسکونی، اداری و خدماتی
یادآور میشود آقای قاسمی از خانوادهای ایثارگر و مؤمن و متعهد است. وی برادر دو شهید و مفقودالاثر است.(شهید اکبر قاسمی افسر نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و مفقودالاثر شهید حسن قاسمی)
روابط عمومی مؤسسه فرهنگی ورزشی ابومسلم خراسان
گفتنی است بر خلاف نوشتههای مندرج در سایت باشگاه ابومسلم، آقای مهندس قاسمی مدیر فنی خیبر نبوده بلکه مدتی به عنوان سرپرست پرسپولیس خرمآباد و آن هم فقط در مسابقات لیگ استان انجام وظیفه نموده است.
در قسمت سوم مربوط به سوابق اقتصادی مهندس قاسمی، باید گفت آخرین سابقهی کاری ایشان در این زمینه تجربهای ناموفق داشته و فروش بسیاری از مغازههای واقع در منطقه کمالوند خرمآباد(ابتدای جاده بروجرد) دال بر مشکلات مالی ایشان است. برای ما این شبهه را به وجود آمده که درآمد و سرمایهی وی در لرستان چرا باید به خارج از استان اختصاص یابد و در آنجا هزینه شود؟! آیا این چراغی نیست که به خانه رواست؟ چرا مسوولان استان در زمینهی جذب و مشارکت این افراد در ورزش لرستان تلاشی نمیکنند؟
در صحبتهایی که سال گذشته مهندس قاسمی با محمود داوودینژاد خبرنگار ما داشت، به صراحت عنوان نمود: در شرایطی حاضر به سرمایهگذاری در فوتبال لرستان هستم که به عنوان مدیر عامل باشگاهی که آن را ساپورت مالی کنم، فعالیت نمایم! در فوتبال لرستان انتظار دارند من فقط کمک مالی کنیم و سمتی در باشگاهها نداشته باشیم که این برای ما فایدهای ندارد!
منابع موثق ذکر میکنند که به زودی مهندس علوی جایگزین آقای قاسمی در باشگاه ابومسلم خواهد شد.
50 هیأت ورزشی در لرستان فعالیت دارند
مسوول اداره ورزش تربیتبدنی لرستان گفت: تا کنون 50 هیأت ورزشی به ثبت رسیدهاند که اکثر آنها فعال هستند.
فرهاد دیناروند با بیان این مطلب، لیست رؤسا و سرپرستهای هیأتهای ورزشی لرستان در تیرماه 88 را به ترتیب حروف الفبا چنین ارائه نمود:
آمادگی جسمانی: ماندگار مرادیفرد(رییس)
اسکواش: محمود داوودینژاد(رییس)
اسکیت: مهرداد کریمپور(رییس)
اسکی: فرهاد سعیدی(سرپرست)
باستانی: اکبر سهیلی(رییس)
بدمینتون: محسن اقبالی(سرپرست)
بوکس: حسین اسدیپور(سرپرست)
بیماریهایخاص: محمدحسن رستمی(سرپرست)
بسکتبال: مسعود رضا(سرپرست)
بولینگ و بیلیارد: مرتضی درویشی(رییس)
پرورشاندام و بدنسازی: محسن خسروانی(رییس)
پزشکی ورزشی: محمود امرایی(سرپرست)
پینگپنگ: محسن اسدبیگی(سرپرست)
تنیس(خاکی): سیدمرتضی شاهرخی(سرپرست)
تکواندو: علیمراد علیوند(رییس)
تیر و کمان: مجید عباسپور(رییس)
تیراندازی: علیکرم کشوری(رییس)
جانبازان و معلولین: سیدحمید الیاسی(رییس)
جودو: یوسف مهریپور(رییس)
چوگان: محمد فرمان(سرپرست)
دوچرخهسواری: بابک فرزاد(سرپرست)
دو و میدانی: محمدرضا پورفرخ(رییس)
رزمی: ایرج محمدی(سرپرست)
رزمآوران: فرضاله فرضیکرماله(سرپرست)
روستایی و عشایری: علی خاوری(رییس)
راکبی: بهرام رحیمی(سرپرست)
ژیمناستیک: حمزه امینمنش(رییس)
سوارکاری: محمدحسن سبزینژادگلهدار(سرپرست)
ورزشهای سهگانه: علیاصغر بهرامی(رییس)
شطرنج: عبداله مصباحی(رییس)
شنا: تیمور سپهوند(رییس)
شمشیربازی: یحیی اقبالی(سرپرست)
فوتبال: حیدر بهاروند(رییس)
قایقرانی: وحید رشیدی(سرپرست)
کاراته: سیدسعید قاسمی(رییس)
کوهنوردی: عسگر اکبریان(سرپرست)
کبدی: عبداله عزیزپور(رییس)
کشتی: نادر ملوکی(رییس)
کونگفو: حسین محمدی(رییس)
گلف: سیدحشمت شاهرخی(سرپرست)
موتورسواریواتومبیلرانی: صحبتاله سیاهپوش(سرپرست)
ناشنوایان: اسفندیار امیدینژاد(سرپرست)
نجاتغریق و غواصی: غلام چگنی(رییس)
نابینایان: علی روشنایی(سرپرست)
وزنهبرداری: علیرضا معتمدی( رییس)
ووشو: جهانگیر صحرانشین(رییس)
هاکی: حمید گودرزی(سرپرست)
همگانی: تیمور احمدی(رییس)
هندبال: عزتاله عموشاهی(رییس)
والیبال: مجتبی ملکی(سرپرست)
وی همچینین اسامی رؤسای تربیتبدنی شهرستانهای استان را چنین اعلام نمود:
خرمآباد: حجتاله محمدی
بروجرد: محمود ترابیگودرزی
دورود: محمود رحمتی
الیگودرز: حمید توکلی
کوهدشت: نعمتاله رشیدیان
نورآباد: علیحسین کریمی
الشتر: غلامرضا جوانمرد
پلدختر: ناصر خلیلی
ازنا: مجتبی نوری
اشترینان: محمدعلی مستجابالدعوه
چغلوندی: شیرمراد پیردادهبیرانوند
زاغه: مجید عباسپور
مشکل عمده فیروزآباد، نداشتن اداره تربیتبدنی است
مسعود فرجاللهی: هنگامی کتاب تاریخ فوتبال لرستان را که توسط محمّدرضا جایدری به رشته تحریر درآمده تورق میزدم، متأسفانه هیچگونه مطلبی در مورد فوتبال بخش فیروزآباد مشاهده نکردم، درحالیکه یکی از تیمهای مطرح دهه 50 و 60 شهرستان سلسله(الشتر) و حتا در استان تیم "اتحاد آکفا" بخش فیروزآباد بوده است. کلمه آکفا مخفف از آب باریک، کهریز، فیروزآباد و اصلانشاه میباشد. این اسامی روستاهای مهم و پرجمعیت این بخش است که در آن سالها جوانان خودجوش بدون حمایت دستگاههای دولتی، این تیم را تشکیل داده و افتخاراتی در حد بضاعت خود کسب نمودند. با نگاه به ورزش این بخش در مییابیم بعد از فروپاشی این تیم در اوایل دهه 70 به خاطر جنگ تحمیلی و مشکلات فراوان دیگری جز مرکز بخش فیروزآباد، سایر روستاها نتوانستند در این ورزش نقشی ایفا کنند.
در این زمینه، علل نارسایی مقوله ورزش در فیروزآباد را از بخشدار محترم جویا شدیم. خدایار حسنوند با بیان این مطلب که فیروزآباد بخشی است دارای مساحت 900 کیلومتر مربع، در 50 کیلومتری شهر خرمآباد و در فاصله 18 کیلومتری مرکز شهرستان سلسله(الشتر) قرار دارد و بخشداری آن در سال 1374 تأسیس گردیده که دارای جمعیتی بالغ بر 20 هزار نفر در 71 روستا میباشد و عمدهترین مشکلات ورزش فیروزآباد را نبود اداره تربیتبدنی در این بخش میداند.
وی اظهار کرد: در طی 3 سال گذشته با وجود حداقل امکانات توانستیم اعتباری به مبلغ 10 میلیارد ریال جهت تکمیل سالن چند منظوره بخش جذب و پروژهای که در طی سالهای گذشته تعطیل شده بود در سال 87 به بهرهبرداری برسانیم و در اختیار جوانان قرار دهیم. و در چندین روستای بخش با اختصاص اعتباراتی محدود زمینهی احداث چندین پروژه ورزشی اعم از زمین فوتبال و تجهیزات ورزشی فراهم سازیم.
حسنوند افزود: با برنامهریزی صورت گرفته با دهیاران سعی بر آن شده که از محل اعتبارات بخش فرهنگی ورزشی دهیاریها مبالغی به تیمهای تشکیل شده در روستا اختصاص یابد تا زمینهی فعالیت ورزشی و شکوفایی جوانان مستعد این بخش مهیا شود.
متولیان امر باید دست به دست هم داده تا مهمترین بخش و سرمایه مملکت که جوانان هستند، نیرو و نشاط وافرشان به هدر نرود تا در استانهای دیگر و بخصوص تهران جسد آنها را از زیر خروارها خاک بیرون نکشند و یا به علت کمتوجهی در دام مهلک اعتیاد گرفتار نگردند.
نامهای برای مدیر کل تربیتبدنی لرستان
آقای مدیر! خوشحالم که دارم این نامه را برای شما مینویسم و خوشحالتر میشوم اگر شما در آینده واقعیتها را در ورزش استان اجرا کنید.بدینمنظورطرحهایی کوتاه ارائه میدهم. اولین طرح در راستای شبکههایی است که با هم در ارتباط باشند و نظارت بر این شبکهها از طریق چشمی مهربان تا بتوان میزان رضایت مردم دیارمان را با توجه به اهداف و آرمانهایی که تربیتبدنی برای مردم در نظر گرفته مشاهده نمود.
دوم: پرهیز از روش آزمایش و خطا! یعنی راهی که مدیران قبلی اداره پیمودند. در کنار این ایده، اعتقاد به این موضوع که حتا با کوچکترین وسایل هم میتوان بزرگترینها را در ورزش به دست آورد، میتواند سرمشقی باشد برای کارها در لرستان. متأسفانه مشکل اکثر مدیران این است که زمان و وقت کم میآورند! آیا نمیتوان اختیار برخی امور را در ورزش به دیگران تفویض کرد؟
سوم: نمیدانم با مبحث روانشناسی در ورزش تا چه حد آشنا هستید، اما تا کنون از مدیران قبلی کسی را ندیدهام که سراغ یک روانشناس یا روانکاو در بدنهی اداره باشد. آیا وجود چنین کسی را برای کارمندان و ورزشکاران ضروری نمیدانید؟ مگر چقدر هزینه خواهد برد؟ فکر نکنم اهمیت این مسأله در دنیای امروز کمتر از وجود مشاورین فلان و بهمان و اصولاً هیچکاره باشد که ماشااله اطراف همه مدیران را در ادارات پر کردهاند.
سخن دیگر این که استفاده از افرادی که در طرحها ذینفع نیستند بیش از استفاده از سایر چسبیدهها در ورزش لرستان میتواند مفید باشد. این افراد به یقین در این استان وجود دارند فقط شما باید بگردید تا بهترینها را از میان این نوابغ انتخاب نمایید.
و کلام آخر این که برنامههایتان را به گونهای طرحریزی کنید که پس از شما نیز قابل اجرا باشند. کاری که هیچیک از مدیران قبلی اداره بجز در موارد معدود که به مسائل عمرانی مربوط میشد اجرا نکردند. با امید موفقیت برای شما و مجموعه همکار شما
پ. جوادی
معرفی کتاب ورزشی
در شمارهی قبل نشریه، وعده دادیم با مؤلفین بومی حیطهی ورزش استان گفت و گو نماییم تا از مشکلات چاپ و نشر کتب ورزشی در لرستان سخن بگویند بلکه از این طریق، بخشی از بار سنگین مشکلات این عزیزان نمایان و انشااله در آینده حل گردد.
پس از مشورت با صاحبنظران، برای این شماره، کتاب "ورزش لرستان از نگاه پیشکسوتان"(با گذری به تاریخ ورزش ایران و جهان) که سال 87 به چاپ رسید و انتقادات بسیاری برانگیخت را انتخاب نمودیم. این کتاب در 382 صفحه به بهای 60000 ریال در سال 1387 توسط انتشارات شاپورخواست خرمآباد روانهی بازار کتاب شد. از دکتر فتحاله شفیعزاده گردآورندهی اثر دعوت نمودیم تا در دفتر نشریه پاسخگوی سؤالات مطروحه در مورد کتاب ورزش لرستان از نگاه پیشکسوتان باشد:
آقای دکتر، مختصراً هدف از تألیف کتاب ورزش لرستان از دیدگاه پیشکسوتان را شرح دهید.
با عرض سلام خدمت هماستانیهای عزیز. باید عرض کنم ورزش همچون سایر پدیدههای اجتماعی از گذشتههای دور آغاز گشته و شکلگیری رشتههای مدون ورزشی لرستان در اواخر سلسله قاجار و اوایل سلسله پهلوی، خصوصاً در دهه 20 شمسی، با ورود نظامیان به لرستان نهادینه شده است. موفقیتهای آرمانی ورزشکاران لرستانی در میادین مختلف، همواره سببساز افتخارآفرینی بوده و گزارش مکتوب روند کسب این افتخارات بجز در مورد چند رشتهی ورزشی محدود از جمله فوتبال، کشتی، ورزش باستانی و مشتزنی به شکلی مدون و مکتوب نگاشته نشده بود. لذا بر آن شدم این نقیصه را به نوعی برطرف نمایم.
در مورد انتخاب افراد برای مصاحبه که بحث بر سر آن بسیار بوده توضیح دهید.
اینجانب با هدف پرداختن به ورزش لرستان و چگونگی فراز و فرود آن در سالهای مختلف و شرح و توضیح رشتههای مختلف ورزشی و اطلاعرسانی مختصر در خصوص این رشتهها در قالب گفت و گو با پیشکسوتان، با روش انتخاب نمونه از هر ورزش، یکی از عزیزان را با مشورت صاحبنظران انتخاب نمودم و شیوهی تدوین را به رسم احترام به پیشکسوت بر مبنای سن و سال نهادم. طبعاً رشتههایی چون باستانی، کشتی، فوتبال، مشتزنی، دو و میدانی، کوهنوردی، سوارکاری و ... که از قدمت بیشتری در لرستان برخوردار هستند، در اولویت قرار گرفته و حجم بیشتری از مطالب به آنها اختصاص یافت. در برخی رشتههای نوپا و ناشناخته سعی شد با نفرات مدالآور یا افتخارآفرین گفت و گو شود.
در مورد مشکلات تألیف این کتاب نیز صحبت نمایید.
به قول خواجهی شیراز:
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
باید گفت برخی افراد که متاعی جز دیدهی انتقاد منفی و مخرب ندارند در مدت گردآوری این اثر، از هیچ گونه مانعتراشی و سنگاندازی دریغ نورزیده و حتا با تهدید و ارعاب از مصاحبهی عدهای از صاحبنظران ممانعت به عمل آوردند. بعضی مغرضان نیز این شبهه را ایجاد کردند که چرا با افراد کم سن و سال گفت و گو شده است که علت آن را توضیح دادم و این را هم اضافه کنم که بالطبع در رشتههای جدید، پیشکسوت در جایگاه متفاوتی ارزیابی میشود.
به نمونههایی از این انتقادها اشاره کنید.
بسیاری از انتقادها در خصوص اسامی ورزشکاران رشتههای مختلف ورزشی بود. برخی برای خود جایگاه خاص و بالایی متصور شده و اظهار داشتهاند که مثلاً از فلان پیشکسوت که با او مصاحبه شده، ارجحتر بوده و مدالهای بیشتری کسب نمودهاند! این افراد کمتر به اهمیت خط کلی موضوع فکر کردهاند که مشکلات و زحمات فراوان در راه تألیف چنین کتب پژوهشی وجود دارد و مؤلف با صرف شبنخوابیهای بسیار و صرف هزینههای گزاف، مراحل تحقیق و چاپ را سپری نموده است. دریغ از یک دستمریزاد بیتکلف!
گوشهای از انتقادات به اسامی ذکر شده در کتاب باز میگردد. در این مورد توضیح دهید.
در مقدمهی کتاب نگاشتهام که صحت و سقم اسامی آورده شده شده بر عهدهی راوی بوده و اینجانب نقشی در انتخاب اسامی نداشتهام و طبیعتاً آشنایی با نام اکثر قهرمانان و نامآوران رشتههای مختلف ورزشی از طرف من نباید مورد انتظار باشد! از طرف دیگر، برخی صاحبنظران گرامی به بنده خرده گرفتهاند که چرا از افراد مغرض در چند رشتهی ورزشی نام بردهام و برایشان جایگاه والایی متصور شدهام! از آن جا که بنده به شیوهی سلیقهای رفتار نکردهام، حتا از این افراد که مانعتراشی آنها مسجل بود به پاس این که روزگاری در عرصهی ورزش لرستان حضور داشتهاند نام بردهام و در صدد اقدام تلافیجویانه بر نیامدهام.
آقای دکتر، آیا برای چاپ کتاب از نهادی کمک مالی دریافت نمودهاید؟
همان طور که عرض کردم هدفم خدمت فرهنگی به جامعهی ورزش استان بود و در این راستا جز رضایت خدا و قدر شناسی آن گروه فهیم که از مشکلات چنین کارهایی آگاهند، هدفی نداشتهام. کلیهی هزینههای گزاف چاپ کتاب را خود متقبل شده و هیچ نهادی در این زمینه کمکی ننمود. حتا درخواست خرید کتاب را جز از اداره ارشاد اسلامی لرستان و فدراسیون پزشکی، از جای دیگری دریافت نکردهام.
باید ذکر کنم که همچون هر اثر دیگری، این کتاب نیز مبرا از اشکالات نبوده و امیدوارم از نظرات منصفانه و مفید صاحبنظران برای چاپ مجدد کتاب بهرهمند گردم.
معرفی باشگاه
این شماره: فجر سپاه
سالهاست باشگاه فجر در خیابان خیام، در تقاطع خیابان فرمانداری، پذیرای جوانان ورزشکار خرمآبدی در رشتههای مختلف ورزشی میباشد. علاقهمندان فوتبال نام فجر57 خرمآباد را خوب به خاطر دارند که سال 1377 تا آستانهی صعود به لیگ دسته اول کشور پیش آمد. به منظور آشنایی بیشتر با این باشگاه سری زدیم به این محل و اطلاعاتی در مورد فعالیتهای این باشگاه از مسوولین آن جویا شدیم:
باشگاه فجر سپاه لرستان در سال 1372 با پیگیری سرهنگ پاسدار علیاصغر بهرامی تأسیس شد و در همان سال تأسیس نماینده فوتبال لرستان را در لیگ دسته دوم فوتبال ایران تحت پوشش برد.
این باشگاه تا به امروز در رشتههای فوتبال، فوتسال، کشتی، کاراته، هاپکیدو، تکواندو، کوهنوردی و جودو فعالیت داشته و قهرمانان و نامآورانی چون غلامرضا محمدی، آرش میراسماعیلی، ابراهیم میرزاپور، بیژن کوشکی، غلامرضا میرآخوری، مسعود پیریچگنی، محمد یگانه، محمد حیدری، مسعود حیرت، نجف نقیبیرانوند، برادران مردانی، علی بهرامی و ... در این باشگاه به عنوان ورزشکار یا مربی فعالیت نمودهاند.
هماکنون نیز باشگاه فجر در 6 رشتهی ورزشی فعال بوده و بیش از 700 نفر عضو فعال دارد.
نقبی به پیشینهی ورزش در خرمآباد (بخش دوم)
ایرج کاظمی
مقدمه: بیان این نکته را ضروری میدانم که صحبت کردن از گذشتهها و به تصویر کشیدن روزهای تلخ و شیرین زندگی به عنوان خاطرات و نوعی حدیث نفس، طالبان خاص خود را میطلبد. از رهگذر چنین دنیای پر رمز و راز کودکی، نوجوانی و بخشی از رویدادهای دوران جوانی آدمی است که شخصیتها در نگاه انسانها و نسلهای بعدی، آرام آرام از پس غبار و ابرهای متراکم اندیشه بیرون آمده و در عرصه و عرضهی قضاوتها قرار میگیرند. دستیابی به هویت و زندگانی واقعی برخی شخصیتها تا حدی دشوار و گاه محال مینماید، چون پیرامون چنین انسانهایی بازار غلو و اغراق همیشه وجود داشته و در بسیاری موارد، طبیعت اغراقآمیز بشر آنها را به اسطوره و افسانه تبدیل میکند.
امروز در اذهان نسل جدید، چهرهی غلامرضا تختی پهلوان ملی ایران، پس از گذشت حدود 40 سال از درگذشت وی، قالبی افسانهای پیدا کرده و بعضاً پیرامون شخصیت وجودی او با برخی افسانهها مواجه میشویم که به تدریج واقعیتها را زیر بخار این افسانههای شبههآمیز محو میکند.
نگارنده در طول سالهای 40 تا 44 که در دانشگاه تهران به عنوان دانشجو تحصیل میکردم، به کرات زندهیاد غلامرضا تختی را از نزدیک دیده و برخی رقابتهای وی در سالن دانشگاه تهران، هفتم تیر کنونی و پارکشهر را به نظاره نشستهام. زورآزمایی تختی با الکساندر مدوید که در آن دوران جوانی بلندبالا، ترکهای و کشتیگیری تازهکار بود و آناتولی آلبول حریف قدر و همیشگی او بود که از قضای روزگار هر دوی آنها از کشتیگیران مطرح شوروی سابق که سوابق ممتد و درخشانی در صحنههای جهانی و المپیک داشتند. کشتیهای مرحوم تختی با نامداران ایرانی نظیر خیرالله امیری، عزیز کیانی، قرهباغی، محمدی و چند تن دیگر که حریفان او در وزن هفتم بودند را نیز دیدهام. شاید تختی در طول دوران پهلوانی و قهرمانیاش از همین مدوید، آلبول و بعدها عصمت اتلی و احمد آئیک ترک، شکستهایی نیز داشته است، ولی از آن جا که سیره اخلاقی و منش پهلوانی او در درجهی کمال و مرتبت والایی بود، سایر خصوصیات ورزشی و عناوین جهانی وی را تحتالشعاع این مسأله قرار میداد و این است راز ماندگاری و ایستایی انسانهای استثنایی در بستر و گسترهی تاریخ حیات اجتماعی که خود حدیثی به درازای هبوط بشری دارد.
در قسمت قبل اشارهای به فعالیتها و جشنهای پهلوانان در خرمآباد بعد از 28 مرداد 1332 داشتم. کودتا اتفاق افتاده بود و تا حدی تب و تاب روزهای بگیر و ببند و تصفیه یا تسویه حسابهای شخصی هم فروکش کرده بود! به خصوص دبیرستان پهلوی(امام خمینی فعلی) که در آن روزگار، دبیران و دانشآموزان تودهای و حزبی را اخراج و پاکسازی کرده بودند و روزهای آرام خود را میگذرانید.
سال 1333 که وارد دبیرستان شدم، شرایط به گونهای بود که همچون سایرین باید یک رشته ورزش را انتخاب میکردم و به دنبال آن میرفتم. فوتبال تعمیم بیشتری داشت و به نوعی همگانی بود. کافی بود توپی باشد و زمینی تا دلتان بخواهد فراوان بازیکن! فوتبال ما از محلی شروع شد که به آن "باغچاله" میگفتند. کجا قرار داشت؟! همین خیابانی که امروزه شهدا غربی نام دارد. از غرب به سوی شرق، نرسیده به میدان شهدای کنونی، چالهی بزرگی بود یا شاید هم به نظر ما خیلی بزرگ میآمد! آدم وقتی کوچک است، همه چیز را بزرگ میبیند!
این چاله از چهار طرف راه داشت، البته با شیب تندی که هر روز هم به خاطر خاکبرداریها و حمل آن خاکها، شیب اطراف تندتر میشد. این نقطه محل بازی ما بود. یک مدرسه هم در سمت چپ آن قرار داشت به نام "هفده دی" که مختلط بود و فقط تا کلاس چهارم ابتدایی دانشآموز داشت. طرف جنوب چاله هم به امامزاده دو برادران میرسید.
در حینی که ما مشغول فوتبال بودیم، هر از چند گاهی خرکچیهای مختلف برای بردن خاک میآمدند که هر کدام از آنها 6- 5 الاغ به همراه داشتند. شیطنت ما گل میکرد و وقتی خرکچیها خاکها را میکندند، ما سوار حیوانات زبانبستهی آنها شده و اعتراض صاحبان آنها را وقعی ننهاده و تاخت و تازی با آنها میکردیم! خوب به یاد دارم در یکی از از این بازیگوشیها، مرحوم بیژن رنجبر همبازی و همدورهی دبستانی ما که بعدها یکی از قضات آگاه و بصیر دادگشتری شد و متأسفانه در اوج جوانی از دست رفت، از گردهی یکی از همین الاغها پایین افتاد و حاصل این عمل، دست شکستهای بود که مدتها وبال گردنش شد و برای مدتی وی را از بازی فوتبال دور کرد!
ادامه دارد...
به یاد فرزند برومند لرستان
رضا طولابی: زندهیاد نوراله باقریطولابی از جمله قهرمانان و فرزندان برومند لرستان در سال 1328 در شهر خرمآباد پای به عرصهی گیتی نهاد. وی سالهای تحصیل دبستان و دبیرستان را در زادگاهش سپری نمود، زادگاهی که کوهها، رودها و دشتهای آن سازندهدلاورانی نامآور در عرصهی ورزش ایران و جهان بوده است. در اصل همین طبیعت جاندار، اولین مربی سازندهی فرزندان سختکوش دیار لرستان است.
ورود نوراله به دبیرستان با شور و شوق وی به ورزش همراه میشود. در دو سال اول دوران دبیرستان به ورزش بسکتبال و کوهنوردی و سپس با راهنمایی عبداله برادر بزرگتر خود، به سالن کشتی کشیده شد. فضای ورزشی خرمآباد به خصوص در آن سالها با استقبال جوانان ورزش دوست روبرو بود.
حضور دانشآموزان خرمآبادی در کشتی و فوتبال بیش از هر رشتهی دیگری به چشم میآمد و سالهایی که نوراله در دبیرستان به آموزش کشتی روی آورده بود، در اصل دوران پایهگذاری و شکوفایی کشتی خرمآباد در سطح آموزشگاههای ایران به حساب میآمد. کسب مقامهای ورزشی در آن شرایط برای ورزشکاران لرستانی که از کمترین امکانات و تجهیزات بهره میبردند، بسیار دشوار بود.
اوایل دهه 40 که مسابقات آموزشگاهی ایران در استانهای مختلف برگزار میشد، نوراله هر بار مقام اول را کسب میکرد. لازم به ذکر است که تیم کشتی آزاد و فرنگی آموزشگاههای لرستان چندین سال توانست مقام اول تا سوم مسابقات قهرمانی کشور را تصاحب نماید.
از جمله مربیانی که جهت رشد و پیشرفت نوراله زحمات بسیاری متحمل شدند میتوان به: مرحوم احمد رضایی عبداله طولابی و عبداله موحد از قهرمانان نامدار کشتی ایران اشاره نمود.
وی در اواخر دهه 40 جهت ادامه تحصیل در رشتهی تربیتبدنی وارد دانشگاه تهران شد. نتیجهی قهرمانیهای مستمر باقریطولابی در مسابقات دانشجویان کشور، عضویت تیم ملی و اعزام به مسابقات دانشجویان جهان بود. زندهیاد طولابی در سال 1350برای تکمیل تحصیلات راهی امریکا شد.
در همان سال اول، سرپرستی تیم کشتی ایالتی مورگان و پس از شرکت در کلاسهای تخصصی مربیگری، به عنوان مربی تیم دانشگاه جان هاپکینز در ایالت مریلند را برای چند سال عهدهدار شد. ایشان در کنار فعالیتهای ورزشی و مربیگری در کشتی، فعالیتهای تحصیلی را نیز دنبال میکرد در شرایطی که با نیروی شخصی خود امور زندگانیاش را سپری میکرد و از هیچ منبعی به جز کار و زحمت شبانهروزی استفاده نمیکرد.
وی در امریکا به کسب مدرک فوق لیسانس حقوق نایل گردید. پس بازگشت به ایران به عنوان مشاور قضایی ادارهی آموزش و پرورش آبادان منصوب گردید. بعد از گذشت چند سال مجدداً، ایران را به مقصد امریکا ترک نمود و بار دیگر همانند همیشه با سختکوشی، پشتکار و آیندهنگری، پیچیدگیها و مشکلات زندگی خود و سایر نزدیکان و حتا دوستانش را حل و فصل میکرد.
این قهرمان ودلاور لرستانی در سال 1368 با خانم شراره عباسنژاد ازدواج کرد که ثمرهی این ازدواج یک پسر و یک دختر به نامهای بابک 12 ساله و ساناز 15 ساله میباشد.
نوراله هفتم مرداد 1377 به دلیل بیماری سرطان پانکراس، در حالی که تنها 48 ساعت از ورودش به خاک ایران میگذشت در بیمارستان شریعتی تهران بدرود حیات گفت. پیکرش هشتم مرداد در آرامستان خضر خرمآباد به خاک سپرده شد.
با این که نوع بیماری را علاجناپذیر تشخیص داده بودند و ایشان به این مسأله واقف بود، اما در تمام روزها و هفتههایی که با باین بیماری مهلک دست و پنجه نرم میکرد، با همان روحیهای بالا به کار و تلاش ادامه میداد. وی در مدت بیماری با روحیهی مثالزدنی در مقابل هماوردی ایستاد که همهی دانش بشری در مقابله با آن عاجز مانده است. بیماری در یک هفتهی آخر حیاتش اگر چه اندامش را در هم شکسته بود، اما هرگز روح پر توانش را از پای در نیاورد.. 11 سال است که فرزند برومند و تحصیلکردهی جامعهی ورزش لرستان دیگر در میان ما نیست اما آنچه باعث شده او در قلب و دل همشهریانش زنده باقی بماند، منشهای انسانی و فروتنیهای بزرگوارانه، دستگیری از مستمندان و نوعدوستی بیهمتایش بوده است. روحش شاد و یادش گرامی باد
تاریخچهی شطرنج در جهان، ایران و لرستان
بخش دوم و پایانی
مجید کرامتیمقدم
شطرنجدر جهان
فدراسیون جهانی شطرنج در سال 1924 میلادی تأسیس شد، در حالی که قهرمانان رسمی جهان قبل از تأسیس آن نیز به رقابت میپرداختند. شطرنجبازانی همچون استانتون و نابغهی امریکایی پاول مورفی، قهرمانان غیر رسمی جهان در زمان خود بودهاند.
اولین قهرمان رسمی جهان شطرنج قبل از تأسیس فدراسیون جهانی، ویلهلم اشتاینیتس اتریشی بود که سال 1886 در پنجاه سالگی موفق به کسب این عنوان شد.
فدراسیون جهانی شطرنج از سال 1927 در زمینهی بانوان، رقابتهای قهرمانی جهان برگزار نمود و در سال 1953 مقرر کرد هر سه سال یک بار قهرمان جهان باید برای حفظ عنوان خود با مدعی این عنوان نبرد کند. ورامنچیک روس در همین سال به عنوان اولین قهرمان زن جهان خود را معرفی کرد.
شطرنجدر ایران
شطرنج در ایران در دوران صفویه، افشاریه و زندیه به صورت عمومی رواج داشت، اما دوران قاجاریه شطرنج به خواب طولانی فرو رفت. البته در عصر قاجار هم در بین مقامات و طبقات رده بالا رواج داشت چنان که در سفرنامهی پولاک صفحه 236 آمده: «بازیهای مجاز در ایران عبارت بودند از تختهنرد و شطرنج. مهرههای شطرنج عبارت از شاه، وزیر(اسم وزیر کاملاً بر حسب اوضاع و احوال مشرقزمین اختیار شده است زیرا ملکه هرگز نمیتواند در انظار عموم ظاهر شود و بخصوص به گردشهای دور برود)، فیل، اسب، فرزین و پیاده است.»
پولاک ادامه میدهد: «اصطلاح شاهمات هم وجود دارد. باید دانست که در این عبارت لفظ مات با کلمه عربی که به معنی مرگ و میر است ربطی ندارد، بلکه کلمهای است فارسی و شبیه به آلمانی به معنی بدون هیجان و از نظر روحی فرسوده. شطرنج در طبقات مرفهتر بسیار مورد علاقه است، ولی با دقت و مطالعهی کمتر از اروپا بازی میشود هر چند که قوائد بازی آن تفاوتی ندارد.»
در کتاب تاریخ لرستان در روزگار قاجار تألیف محمدرضا والیزادهمعجزی صفحه 227 آمده: در سال 1297 هـ.ق/ 1259 هـ.ش، هنگامی که ظلالسلطان از کشتن میر تیمورخان میردریکوند منصرف میشود و با 4000 تومانی که از خوانین لرستان میگیرد، وی را با خود به اصفهان برده و در یکی از طبقات کاخ عالیقاپو جای میدهد. نامبرده در مدت یک سالی که در این مکان در تبعید به سر میبرد به بازی شطرنج با محافظان مشغول بوده است.
در سال 1320 شمسی، انجمن فرهنگی ایران و شوروی به معرفی و ترویج اولیهی شطرنج کمک کرد و در سال 1327 بود که با فشار بیش از حد روشنفکران ایرانی فدراسیون شطرنج تأسیس شد(در بعضی منابع سال 1329 ذکر شده است). بنا به پیشنهاد تربیتبدنی، حسن فرزانه به عنوان ریاست این فدراسیون منصوب شد. دکتر عضدی، پاکدامن، عبدالحسین نوابی و یوسف صفوت اولین اعضای فدراسیون شطرنج بودند.
نخستیم مسابقهی رسمی به نام قهرمانی تهران در تابستان سال 1333 برگزار شد. مراسم اختتامیه که در سالن مهرگان با حضور سرلشگر عباس ایزدپناه رئیس وقت تربیتبدنی کشور انجام شد، جام قهرمانی به عبدالحسین نوابی رسید. از آن تاریخ، همه ساله مسابقات قهرمانی تهران برگزار شد.
شطرنج در لرستان
شطرنج در لرستان تا قبل از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، دارای تشکیلات منظمی نبود و مسابقات در حد شهرستان و آموزشگاهها خلاصه میشد. از شطرنجبازان خوب آن سالهای خرمآباد میتوان به ایرج سرو آزاد، سعید رشنو، احمد معنوی و از بازیکنان بروجردی دکتر موسیوند و از بین دورودیها میتوان جوکار را نام برد.
شطرنج ایران و لرستان بعد از انقلاب: شطرنج بعد از 10 سال تعطیلی و در پی فتوای تاریخی امام راحل 19 شهریور ماه 1367 در پاسخ به استفتاء انجام شده که در حال حاضر این بازی فاقد هر گونه قمار است، شطرنج آزاد اعلام شد.
مرتضی امامی به عنوان ریاست فدراسیون شطرنج ایران منصوب شد. مهندس گلکیش نیز به عنوان اولین ریئس هیأت شطرنج لرستان از سوی اداره کل تربیت بدنی منصوب شد، اما بیشتر مسئولیت بر دوش آقایان سعید رشنو، منصور و ناصر ظهراب، محمدکاظم الماسیان و در مقطعی اسماعیل خلیلی بود.
این افراد از قهرمانان استان به شمار میرفتند و تمام مسوولیت شطرنج نوپای لرستان(حداقل در خرمآباد) به عهده آنها بود. چون در آن سالها نظر غالب نسبت به این بازی به شکل امروزی و مقبول عامه به عنوان رشتهای ورزشی سالم و مفید نبود، این از عمده مشکلات در امر توسعه و اشاعهی این رشته ورزشی بود.
بعد از این دوره ریاست هیأت استان به ترتیب به: احمد معنوی، بهزاد یاری، مهندس تیموری، و در نهایت عبداله مصباحی واگذار شد.
در طی این سالها با وجود محدودیتها و مشکلات، شطرنج لرستان پیشرفتهای قابل ملاحظهای داشت چنان که در حال حاضر بیش از 15 بازیکن دارای ریتینگ(درجه) بینالمللی در استان وجود دارد. همچنین وجود بیش از 40 مربی و داور که اکثر آنها در امر آموزش و توسعه این ورزش در سطح استان فعال هستند، باعث رونق این رشته در استان شده است. از بازیکنان لرستانی دعوت شده به تیم ملی میتوان از مصطفی علیپور، مهتاب فلاحزاده و سامان فرشادی در ردههای مختلف سنی نام برد.
اعضای تیم بسکتبال آموزشگاههای استان مشخص شدند
اردوی آمادهسازی و انتخابی تیم بسکتبال مقطع متوسطه استان با حضور 23 نفر از شهرهای خرمآباد، بروجرد، دورود، الشتر و نورآباد برگزار شد.
در پایان اسامی 12 بازیکن تیم منتخب استان که 6 مرداد عازم شهرستان زنجان جهت حضور در المپیاد کشوری میشوند، به شرح ذیل اعلام شد:
آرمان مرادی، سامان بشار، علی لک، پیمان غلامیان، محمد بابایی و احسان امانی(ناحیهیک)، محرم دالوندزاده و مهرزاد ساکی(دورود)، کیان کرمبیگی(بروجرد)، فرشاد ملکشاهیکردستانی(الشتر)، رضا بابایی(ناحیهدو)، میثم ناصری(نورآباد)، مربی: مهدی آقاجانی
گفتنی است در مسابقات بسکتبال مقطع متوسطه استان که بهمن 87 در سالن یادگار امام(ره) خرمآباد برگزار شد، تیمهای ناحیهیک خرمآباد، دورود، الشتر و نورآباد به ترتیب اول تا چهارم شدند.
افتتاح خانه پینگپنگ الیگودرز
خانه پینگپنگ الیگودرز به همت توکلی رئیس تربیتبدنی این شهرستان افتتاح شد. به همین مناسبت یک دوره مسابقهی پینگپنگ با شرکت 46 پینگپنگباز در دو رده سنی بزرگسالان و جوانان برگزار شد که در رده بزرگسالان عباس ترابی، سیاوش تبرایی، داریوش خسروی و علی طبیبی در ردهای اول تا چهارم قرار گرفتند. در قسمت جوانان، امیر شیری با غلبه بر حریفان قهرمان شد و مهدی پورامیری، رضا محمودصالحی و حامد طنازی دوم تا چهارم شدند.
معرفی پهلوانان ورزش لرستان
محمد باقری
غرب ایران، دیار زاگرس، جایگاه خیزش دلاوران و زادگاه دلیرمردان تاریخی بسیار بوده است و از قدیمالایام کانون گردهمایی و پرورش علما، فضلا، ادبا، شعرا و پهلوانان نامداری بوده که هر یک در ایران و جهان منزلتی خاص و مرتبتی والا داشتهاند. در این میان، لرستان دیار تاریخ و تمدن، زادگاه مردان بزرگی بوده و فرزندانی را در دامان خویش پرورش داده که نام آنها شهره خاص و عام است. دراین شماره، زندگینامه پهلوانی از این دیار را به اختصار حضورتان ارائه مینماییم که شرافت، صحت عمل، رسیدگی به تنگدستان، حمایت از مظلومان و تاختن بر ظلم و ظالم و دیگر آیینهای جوانمردی از مرامنامه عیاری وجوانمردان و خصوصیات بارز این فرزند لرستان است:
پهلوان اصغر نجاربروجردی فرزندعلیاکبر، متولدبروجرد، از بدایت عمر در تهران میزیست و در دوران جوانی با توجه به علاقهی بسیاری که به ورزش باستانی و کشتی پهلوانی داشت، فنون این ورزش را زیر نظر پهلوان ابوالقاسم قمی فرا گرفت. پهلوان اصغر نجار از پهلوانان معروفعهد قاجار و یکی از دلیرمردان نامی عصر خویش است. وی ازحیث تناسب اندام و قدرت، فردی عدیل و در شمار پهلوانانی چون پهلوان حاج سیدحسن رزاز معروف به شجاعت، پهلوان حاج محمدصادق بلورفروش و پهلوان محمد عبدل معروف به یزدیکوچک بوده است.
نامبرده فردی متواضع بودکه در دوران خود نظیرش در قدرت و کاردانی وجود نداشت، و وجودش مایه افتخار لرستان و حتا ایران است. در کشتیگرفتن، خارقالعاده، بیهمتا و بیرقیب بود. در تهران، خراسان، شیراز و بیشتر نقاط ایران قدرتنماییهای بسیار از او به ظهور رسید و با پهلوان نامداری کشتی گرفت و اکثر کشتیهایش را سر پا و به صورت ایستاده به اتمام میرساند!
- درکتاب تاریخ ورزش باستانی و کشتی پهلوانی ایران تألیف مهدیعباسی در مورد این پهلوان چنین آمده است: «مرحوم حاج دایی آشپز که از کشتی گیران و کاردانهای تهران بود در حضور جمعی از بزرگان ورزش چنین گفت: خدا رحمتکند پهلوان اصغر نجار را، پهلوانی بود که روی پاکشتی میگرفت. بهخاطر دارم زمانی که تازه به زورخانه میرفتیم، جلوس پهلوان اصغر نجار بود. این پهلوان حدود 7 سال هنگام ورزش روی تنکه خود بر سر زانو کاسهبندی که دارای آینه بود میبست. پهلوان در این مدت 7 سال از دست هیچکس نیفتاد و شکست نخورد. چه بسا بزرگان کشتی در برابرش چارهای جز شکست نداشتند. حتا یک بار نیز پهلوان نامی ایران حاج سیدحسن رزاز معروف به شجاعت مغلوب ایشان شد.»
پهلوان اصغر در دلیری، زور، قدرت و تواضع، سر آمد پهلوانان زمان خود بود و عمر خود را با افتخار و سربلندی به پایان برد. وی 22 تیر 1318 دارفانی را در سن 69 سالگی وداع گفت. پیکر این پهلوان نیکوخصال و نامی ایران در ضلع جنوب شرقی امامزاده عبداله شهرری دفن گردید. این ابیات زینتبخش سنگ مزار اوست:
دوستان کردم شما را من وداع زندگانی
میدهم روز و مه و سال وفات خود نشانی
در هزارو سیصد و پنجاه و هشت از بعد هجرت
رفتم از این دار فانی سوی ملک جاودان
پیشهام بوده است نجاری و نام نیکم اصغر
شهره آفاق بودم من بنام پهلوانی
ناصر اسیر خاک نخبهکُش لرستان شد
محمد پورخداداد
این نوشته، نه غمنامه است نه تراژدی و نه هر اسم ادبی دیگری که به ذهنتان میرسد.
این چند سطر ادای دین کسانی است که صبح به عشق روبهرو شدن با مردی از خواب بلند میشدند که حالا دور از چمن سبز و در کنج خانه به روزهای خوش گذشته به نامرادیهای روز گار فکر میکند. نامرادیهایی که در ورزش این استان شامل حال خیلیها شده است.
درست یادم نیست چه تاریخی بود، ولی اولین باری که آقا ناصر را دیدم 14 یا 15 سال داشتم. زمانی که به عشق دیدن تیم شهرم که در لیگ دسته دوم(اون موقع هنوز لیگ برتر راهاندازی نشده بود) بازی میکرد. ما مدرسه را تعطیل میکردیم و میرفتیم استادیوم تختی که همیشه لبریز میشد از مشتاقان فوتبال. دوران خوب فوتبال استان بعد از اواسط دهه 60 همان موقع بود. حریفان یکی پس از دیگری مغلوب نماینده استان ما یعنی تیم فجر میشدند.
شاید برای کسانی که به استادیوم میآمدند بازیکنان داخل زمین از جمله دریکوند، پیریچگنی، کیانوش بیرانوند، کاظم بهاروند و بعدها ابراهیم میرزاپور و ... در درجهی اول اهمیت قرار داشتند، ولی برای من ناصر میرزایی چیز دیگری بود. با توجه به علاقهای که به علی پروین داشتم، آقا ناصر مرا به یاد او میانداخت. یک مربی محکم و پر ابهت که بازیکنان تیم بدون اجازه او قدم از قدم برنمیداشتند.
آرزو میکردم روزی به عنوان بازیکن زیر نظر ایشان کار کنم. این آرزو سال 79 رنگ واقعیت به خود گرفت. تابستان این سال من که سنم از مدرسه فوتبال گذشته بود فقط به عشق رسیدن به آروزی دیرینه به مدرسهی فوتبال آقای میرزایی رگام نهادم و ایشان با خوشرویی مرا پذیرفت تا در کنار دیگر بچههای مدرسه فوتبال، با من و چند نفر دیگر از بازیکنان جوان تمرین دروازهبانی داشته باشد. همین جا اعتراف کنم که یه خورده ترس هم داشتم. خوب ما که به تمرینهای صد من یک غاز و باری به هر جهت عادت داشتیم به یکباره تمریناتی میکردیم که فقط در فیلمهای آموزش فوتبال اروپا میشد گیرشان آورد. همین مسأله یک جور غرور به من داد ولی با هشدارها و گاهی وقتها نهیبهای ناصرخان یادم میافتاد که هنوز اول راهم.
نمیخواهم شعار بدهم چون خودم از شعار متنفرم، ولی ناصرخان قبل از این که مربی فوتبال ما باشد مربی اخلاق و زندگی ما بود. در کنار دروازهبانی چیزهای زیاد دیگری را از ایشان آموختیم. شاید اگر 3 نفر در زندگی من اثر مثبت گذاشته باشند، آقا ناصر یکی از آنهاست. ذکر خاطرات بالا فقط به خاطر این بود که بگویم چند سالی که از نزدیک با ایشان آشنا بودم تا حدود زیادی جفاهایی که به این اسطوره فوتبال لرستان صورت گرفت آشنا هستم و قصد دارم آنها را بازگو کنم.
از مسوولانی بگویم که در سال 82 با خالی کردن زیر پای ناصر میرزایی هم به او ستم کردند هم به فوتبال لرستان. کسانی که به خاطر حسادت به این مرد بزرگ حاضر بودند هر کاری انجام بدهند. بلی هر کاری... از دوستانی بگویم که به واسطهی در کنار ناصر میرزایی بودن نام و آوازهای پیدا کرده بودند ولی بعد از خانهنشین شدن او به همهی آن محبتها پشت پا زدند و دل پیر فوتبال لرستان را شکستند. از شاگردانی بگویمم که نمک خوردند و نمکدان شکستند.
در ابتدا هم گفتم که نمیخواهم غمنامه بنویسم ولی میخواهم بگویم این افرادی که حالا با ناصر میرزایی عکس یادگاری میاندازند تا به عنوان مرد اخلاق و سرکشی و عیادت پیشکسوتان شناخته شوند، آن موقع که ناصر را خانهنشین کردند را به یاد میآورند؟
چند وقت پیش عکسی از دوران بیماری آقا ناصر دیدم که جمعی از پیشکسوتها و مسوولان استان به همراه او گرفته بودند و در یکی از نشریات استان به چاپ رسیده بود. شاید شاخ در نیاورده باشم ولی از تعجب نفسم بند آمده بود. ریا تا این حد؟ همان کسانی که ناصر را مجبور کردند که عطای استادیوم را به لقایش ببخشد و برای تمرین به دل کوه بزند که آن مشکلات برای او به وجود بیاید حالا با لبخندی کنار او ایستادهاند و عکسی به یادگار میاندازند.
زحماتی که او برای تربیت فوتبالیستهای این استان کشید را نمیشود از یاد برد... ایمان به جوانان یکی دیگر از خصوصیات وی بود. انگیزهای در این مرد برای آموزش وجود داشت که تا به حال در هیچ فرد دیگری ندیدهام. در سال 82 که تیم فوتبال تربیت به لیگ دسته اول(که همین صعود هم با زحمات میرزایی بود) راه پیدا کرد، تیمی ساخت با میانگین سنی 23 سال ولی بعد از کنار گذاشتن او تیم خیبر تبدیل به تیم پیشکسوتان شد و سرانجام کار را همه میدانند. شاید ناصر میرزایی در حال حاضر از لحاظ جسمی نتواند کمکی به فوتبال ما بکند ولی فکر او و ذهن باز او همواره میتواند برای ما کارگشا باشد، ولی کو گوش شنوا؟
دین تمام زحماتی که ناصر میرزایی برای بچههای این شهر کشیده است به این سادگیها ادا نمیشود، ولی امیدوارم این چند سطر را از شاگردان خود قبول کند. دستبوس محبتهای تو هستیم.



